تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 591

مساهمون:

ص٥٩١
ترجمه :

دوّم ، انصراف است

مشهور است همانا انصراف ذهن از لفظ به بعضى مصاديق معناى آن ( لفظ ) يا بعضى اصناف آن ( معناى لفظ ) ، منع مىكند ( انصراف ) از تمسّك كردن به اطلاق و اگرچه تمام باشد مقدّمات حكمت ، مثل انصراف مسح در دو آيهء تيمّم و وضوء به مسح كردن با دست و باطن آن ( دست ) خاصة . و حق اينكه گفته شود : همانا انصراف ذهن اگر باشد ( انصراف ذهن ) ناشى از ظهور لفظ در مقيّد به معناى اينكه همانا خود لفظ منصرف مىشود ( لفظ ) به مقيّد ، به دليل كثرت استعمال آن ( لفظ ) در اين ( مقيّد ) و شيوع داشتن ارادهء آن ( مقيّد ) از اين ( لفظ ) ، پس شكّى نيست در اينكه همانا در اين هنگام ( ناشى بودن انصراف از ظهور لفظ در مقيّد ) مجالى نيست براى تمسّك كردن به اطلاق ، زيرا همانا اين ظهور ( ظهور ناشى از خود لفظ ) قرار مىدهد ( اين ظهور ) لفظ را به منزلهء مقيّد به تقييد لفظى ، و با اين ( مقيّد به تقييد لفظى ) منعقد نمىشود براى كلام ، ظهورى در اطلاق تا تمسّك شود به اصالة الاطلاقى كه آن ( اصالة الاطلاق ) مرجعش ( اصالة الاطلاق ) در حقيقت به اصالة الظهور است . و امّا وقتى باشد انصراف ، غير ناشى از لفظ ، بلكه باشد ( انصراف ) از سبب خارجى ، مانند غلبهء وجود فردى كه منصرف شده است ( لفظ ) به آن ( فرد ) يا متعارف بودن ممارست خارجى براى آن ( فرد ) ، پس مىباشد ( فرد منصرف به آن ) الفت پيدا كردهء قريب به ذهن ، بدون اينكه باشد براى لفظ تأثيرى در اين انصراف ، همچون انصراف ذهن از لفظ « الماء » در عراق - مثلا - به آب دجله يا فرات ، پس حق ، آن است كه همانا اثرى نيست
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 591 | حسن سيد اشرفى