تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 586

مساهمون:

ص٥٨٦
كه غرض متكلّم چيزى جز اين نيست كه مخاطب ، ذات موضوع را به تمامه و نه به وصف تمام بودن بفهمد . يعنى مخاطب بفهمد موضوع ذكر شده در كلام ، تمام موضوع است به حمل شايع صناعى . « 1 » 763 - با بيان واقعى موضوع حكم با اتكاء به قدر متيقّن در مقام تخاطب آيا موضوع واقعى به مخاطب رسانده مىشود تا او امتثال كند ؟ ( و بذلك يحصل . . . منه و من غيره ) ج : مىفرمايد : با اكتفاء به قدر متيقّن ، موضوع واقعى به مكلّف رسيده و مىتواند آن را امتثال كند . زيرا همين موضوع واقعى ، آن چيزى است كه مخاطب آن را در مقام محاوره مىفهمد . بنابراين ، لازم نيست در مقام امتثال بفهمد كه آن موضوعى را كه انجام داده تمام موضوع است يا موضوع ، اعمّ از اين انجام داده شده و غير آن مىباشد . 764 - در مثال « اشتر اللّحم » توضيح نحوهء دوّم در مقام بيان بودن متكلّم در جواز اتّكال متكلّم به قدر متيقّن در مقام تخاطب چگونه است ؟ ( مثلا : لو قال المولى . . . انّه تمام موضوع ) ج : مىفرمايد : اگر مولى مثلا بفرمايد « گوشت بخر » و قدر متيقّن در مقام تخاطب نيز گوشت گوسفند بوده كه در واقع نيز تمام موضوع مىباشد ، وجود قدر متيقّن براى امتثال مكلّف در اينكه گوشت گوسفند را بخر كافى بوده و موضوع حكم مولى محقّق مىشود . بنابراين ، اگر غرض مولى بيش ازين نيست كه موضوع حكمش محقّق شود ، مىتواند بر اين‌قدر متيقّن اعتماد كند براى محقّق شدن غرضش و آن را بيان براى غرضش قرار دهد .
هامش
( 1 ) - يعنى « لحم الغنم » اگرچه مفهوما عبارت از « اللّحم » در كلام متكلّم نيست ولى مصداقا عبارت از « اللّحم » مىباشد .