756 - دليل صاحب كفايه براى نبودن قدر متيقّن در مقام تخاطب در تمسّك به اطلاق چيست ؟ ( و مرجع ذلك الى . . . مع فرض وجوده )
ج : مىفرمايد : زيرا قدر متيقّن در مقام محاورهء به منزلهء قرينهء لفظى است براى تقييد .
بنابراين ، ظهورى براى لفظ در اطلاق منعقد نمىشود وقتى قدر متيقّن در مقام محاوره وجود داشته باشد . « 1 »
757 - توضيح مصنّف براى نبودن قدر متيقّن در مقام تخاطب چيست ؟ ( و لتوضيح البحث . . . على نحوين )
ج : مىفرمايد : براى توضيح بحث بايد به بيان اقسام در مقام بيان بودن متكلّم اشاره كرد و گفت ؛ در مقام بيان بودن متكلّم به دو نحو قابل تصوّر است . « 2 »
758 - نحوهء اوّل در مقام بيان بودن متكلّم چگونه است ؟ ( 1 - ان يكون المتكلّم . . . تمام موضوعه لا غيره )
ج : مىفرمايد : آن است كه متكلّم در صدد بيان تمام موضوع حكمش باشد . به عبارت ديگر ، غرض متكلّم متوقّف است بر اينكه براى مخاطب روشن كرده و به او بفهماند
هامش
به كفّار و علاقهء شديد نسبت به مؤمنين دارد . حال وقتى مولى بفرمايد : « اعتق رقبة » عبد با آنكه مولايش به نحو مطلق فرموده و « رقبه » شامل كافر و مؤمن مىشود ولى مىداند كه مقصود مولايش ، رقبهء مؤمنه مىباشد . يا مىداند مولايش اصلا گوشت غير گوسفند را نمىخورد و به دلايلى فقط گوشت گوسفند را مصرف مىكند ، حال اگر مولايش به نحو مطلق بفرمايد : « اشتر اللّحم » عبد مىداند كه مقصود مولايش ، خريدن گوشت گوسفند مىباشد . بنابراين ، وجود چنين قدر متيقّنى مانع از تمسّك به اطلاق كلام خواهد بود .
( 1 ) - يعنى قدر متيقّن در مقام تخاطب چنان است كه گويا مولى به جاى « اشتر اللّحم » يا به جاى « اعتق رقبة » فرموده است : « اشتر لحم الغنم » و « اعتق رقبة مؤمنة » .
( 2 ) - « كفاية الاصول 1 / 384 » اين دو نحو را بيان كرده است .