مقيّده به تصوّر باشد . « 1 » بنابراين ، تصور با آنكه لازمهء تشكيل هر قضيّه و حمل محمول بر موضوع بوده « 2 » ولى تنها به عنوان مصحّح حمل خواهد بود .
730 - توضيح شاهد دوّم مصنّف براى مصحّح بودن اعتبار براى حمل و نه قيد موضوع بودن چيست ؟ ( و كذلك عند استعمال . . . و لا للمحمول عليه )
ج : مىفرمايد : شاهد دوّم در مقام استعمال لفظ است . زيرا وقتى مىخواهيم لفظى را در معنايش استعمال كنيم ، ابتدا بايد خود آن لفظ را تصوّر كرده و سپس معناى آن را تصوّر كرد تا بعدا بتوان لفظ را در آن معنا استعمال كرد . « 3 » ولى تصوّر لفظ يا تصوّر معنا ، قيد براى لفظ و يا براى معنا و مستعمل فيه نبوده بلكه آنچه مستعمل بوده عبارت از لفظ و آنچه مستعمل فيه يعنى لفظ در آن استعمال شده عبارت از ذات معنا بوده و نه لفظ متصوّر يا معناى متصوّر . آرى ، دلالت لفظ در ظرف تصوّرش مىباشد . يعنى دلالت لفظ « اسد » در آن چيزى نيست كه تصوّر شده و چنان كه مدلوليّت معنا و مستعمل فيه نيز در ظرف تصوّرش بوده ولى تصوّر ، نه قيد لفظ و نه قيد معنا نبوده بلكه مقوّم حمل است و نه آنكه مقوّم براى محمول و يا محمول عليه ( موضوع ) باشد . « 4 »
هامش
( 1 ) - يعنى موضوع در قضيّهء « زيد شجاع » ذات ماهيّت زيد بوده و نه زيد متصوّر ذهنى چنان كه محمول نيز ذات شجاعت بوده نه شجاعت متصوّر ذهنى .
( 2 ) - يعنى هيچ قضيهء حقيقيه و خارجيّهاى نيست كه در تشكيل آن نياز به تصوّر موضوع و محمولش نباشد .
( 3 ) - مثلا استعمال لفظ انسان در حيوان ناطق يا استعمال لفظ اسد در حيوان مفترس متوقّف است بر اينكه خود لفظ انسان يا اسد را كه مركّب از حروفشان بوده تصوّر كرد و سپس معناى هركدام را كه حيوان ناطق و حيوان مفترس بوده را نيز تصوّر كرد تا بتوان گفت : « رايت انسانا » يا « رايت اسدا » .
( 4 ) - يعنى تصوّر لفظ نه قيد براى مستعمل يعنى لفظ بوده تا لفظ متصوّر به قيد تصوّر ، مستعمل باشد و نه قيد براى مستعمل فيه يعنى معنا بوده تا معنا متصور ، مستعمل فيه باشد بلكه مستعمل عبارت از ذات لفظ و مستعمل فيه عبارت از ذات معنا مىباشد .