731 - با بيانى كه مصنف در خصوص نحوهء اعتبار ماهيّت در مقايسه با امور خارجيّه و حمل امور خارجيّه بر ماهيّت داشتند چه چيزى را كه در صدر بيانش بودهاند روشن مىشود ؟ ( و على هذا يتّضح . . . مصحّح للوضع )
ج : مىفرمايد : روشن مىشود اينكه در وضع الفاظ براى معانى ، معقول نيست كه لحاظ را منحصر كرد به ذات معنا و ماهيّت با قطعنظر از جميع ماعداى ذات و ذاتيات ماهيت . « 1 » زيرا وضع ، خودش از محمولات خارجيّهاى است كه بر معنا وارد شده و حمل مىشود .
بنابراين ، بايد معنا را به هنگام وضع در مقايسه با آنچه كه خارج از ذاتش بوده لحاظ كرد « 2 » كه در اين صورت آن معنا نسبت به امر خارج يا به شرط شىء يا به شرط لا يا لا به شرط خواهد بود . « 3 »
در نتيجه موضوع له عبارت از خود معتبر يعنى ذات معنا بوده و لحاظش با امور خارج موجب نمىشود كه موضوع له عبارت از معناى معتبر در ذهن شود . بلكه اعتبار و لحاظش در ذهن فقط مصحّح براى وضع است .
هامش
( 1 ) - اعتراض و اشكال بر محقّق خراسانى در « كفاية الاصول 1 / 376 » بوده كه موضوع له اسماء اجناس را ماهيّت مهمله يعنى ذات ماهيّت با قطعنظر از ماعداى ذات و ذاتيات مىداند .
( 2 ) - زيرا گفته مىشود : « اين لفظ را بر اينكه وضع كردم » بنابراين ، بايد معنا و لفظ را با وضع مقايسه كرد و تنها اكتفاء به ذات و ذاتيّات نكرد بلكه مقايسه با امر خارجى لازم مىباشد .
( 3 ) - مثلا معناى « حيوان ناطق » را براى انسان در مقايسه با ارسال و شيوع داشتن لحاظ كرده و لفظ انسان را براى آن وضع مىكنيم . در نتيجه معناى لفظ « انسان » يعنى « حيوان ناطق » نسبت به قيد ارسال و شيوع داشتن يا « به شرط شىء » يعنى به شرط اطلاق يا به شرط لا يعنى به شرط عدم ارسال يا لا به شرط به قيد ارسال خواهد بود .