نظر از هر چيز ديگرى آنهم اعتبار ذهنى بوده و واقعيّت خارجى ندارد . « 1 »
729 - مصنّف با عبارت « و ممّا يقرّب ما قلناه الخ » دو شاهد مىآورد كه اعتبارات سهگانه فقط جنبهء مصحّحيّت براى موضوع قرار گرفتن ماهيّت داشته و قيد براى موضوع نمىباشد ، توضيح شاهد اوّل چيست ؟ ( و ممّا يقرّب ما قلناه . . . و بدونه لا يمكن الحمل )
ج : مىفرمايد : شاهد بر اينكه اعتبار و لحاظ فقط مصحّح براى موضوع قرار گرفتن ماهيّت بوده و نه قيد براى موضوع ، آن است ؛ در هر قضيهاى وقتى مىخواهيم محمولى را بر موضوع حمل كنيم ناگزيريم كه آن موضوع و محمول را تصوّر كنيم و سپس محمول را حمل بر موضوع كنيم زيرا حمل بدون تصوّر موضوع و محمول ممكن نيست . « 2 » اما اين لابدّيّت در تصوّر كردن موضوع و محمول معنايش اين نيست كه تصوّر را قيد موضوع يا قيد محمول قرار داده و موضوع ، مركّب از ماهيّت مقيّده به تصوّر و محمول نيز امر خارجى
هامش
( 1 ) - يعنى ملاحظهء ماهيّت مثلا ملاحظهء ماهيّت انسان با ذاتيّاتش يعنى « حيوان ناطق » با قطع نظر از ماعداى ذاتش نيز امر ذهنى بوده و تنها در ذهن وجود دارد و گرنه هر ماهيّتى در خارج با قيدى از قيودات خارج از ذاتش وجود پيدا مىكند . مثلا انسان در تحقّق خارجىاش يا عادل است يا غير عادل و يا كوتاه است و يا بلند و غيره . بنابراين ، نبايد حمل ذاتيّات را نيز استثناء كرد بلكه اين نوع قضايا را نيز بايد گفت قضاياى ذهنيّه هستند .
( 2 ) - مثلا مىخواهيم قضيّهاى را تشكيل داده و محمولى را بر موضوعى مترتّب كنيم . مثلا مىخواهيم بگوئيم : زيد شجاع است . بايد ابتدا زيد را تصوّر كرد و سپس شجاع بودن را تصوّر كنيم تا بتوانيم بگوييم « زيد شجاع » زيرا نه حكم و محمول را مىتوان بر مجهول حمل كرد و نه امر مجهولى را مىتوان حمل بر موضوعى كرد .