غير ( امر خارج از ذات ) ، پس چارهاى نيست اينكه باشد ( ماهيّت ) اعتبار شده به يكى از اعتبارات سهگانهء گذشته ، زيرا مستحيل است اينكه خالى باشد واقع از يكى از اينها ( اعتبارات سهگانه ) - چنان كه گذشت - و معنايى نيست براى اعتبار آن ( ماهيّت ) به « لا به شرط مقسمى » براى آنچه كه گذشت اينكه همانا آن ( لا به شرط مقسمى ) نيست آن ( لا به شرط مقسمى ) تعيّنى مستقلّ در مقابل اين تعيّنات ، بلكه آن ( لا به شرط مقسمى ) مقسم است براى آنها ( اعتبارات سهگانه ) .
سپس همانا غير - يعنى امر خارج از ذات آن ( ماهيّت ) - كه ملاحظه شده است ماهيّت در حالى كه مقايسه شده است به آن ( امر خارج ) خالى نمىباشد ( غير ) يا اينكه باشد ( غير ) خود محمول يا شىء ديگرى . پس اگر باشد آن ( غير ) محمول ، پس متعيّن مىشود اينكه اخذ شود ماهيّت با قياس به آن ( غير ) لا به شرط قسمى ، به دليل صحيح نبودن دو اعتبار ديگر ( به شرط شىء و به شرط لا ) .
امّا اخذ آن ( ماهيّت ) به شرط شىء - يعنى به شرط محمول - پس صحيح نمىباشد اين ( اخذ ) هميشه ، زيرا همانا لازم مىآيد اينكه باشد قضيّه ، ضروريّه دائما ، به دليل مستحيل بودن انفكاك محمول از موضوع به شرط محمول .
علاوه آنكه همانا اخذ محمول در موضوع ، لازم مىآيد از آن ( اخذ محمول در موضوع ) حمل شىء بر خودش و تقدّم آن ( شىء ) بر خودش . و اين ( حمل يا تقدّم شىء بر خودش ) مستحيل است مگر وقتى باشد در اينجا ( حمل شىء بر خودش ) تغايرى به لحاظ اعتبار ، همچون حمل « حيوان ناطق » بر « انسان » ، پس همانا اين دو « حيوان ناطق و انسان » متغاير هستند به اعتبار اجمال و تفصيل .
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 503
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص٥٠٣