تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 498

مساهمون:

ص٤٩٨
خصوصيّت خارج از ماهيّت و ذاتيّات آن بوده كه عبارت از ماهيّتى است كه لحاظش محدود به ذات و ذاتيّات ماهيّت بوده و به آن ماهيّت مهمله گويند . « 1 » 713 - معنا و كاربرد اصطلاح دوّم از « لا به شرط » كدام است ؟ ( 2 - لا به شرط مقسمىّ . . . و الّا لما كان مقسما ) ج : مىفرمايد : معنا و كاربرد اصطلاح دوّم از « لا به شرط » يعنى « لا به شرط مقسمى » يعنى ماهيّتى كه مقسم براى اعتبارات سه‌گانه مىباشد . بنابراين ، اولا : لحاظ اين ماهيّت در مقايسه با امور خارج از ذاتش بوده است . ثانيا : مقصود از « لا به شرط » بودن « لا به شرط مقسمى » لا به شرط بودن آن نسبت به اعتبارات سه‌گانه است . يعنى لا به شرط نسبت به اعتبار به شرط شىء بودن و لا به شرط نسبت به شرط لا بودن و لا به شرط نسبت به اعتبار لا به شرط قسمى بودن . نه اينكه مراد از « لا به شرط بودن » در « لا به شرط مقسمى » يعنى « لا به شرط » بودن به نحو مطلق و نسبت به هر قيدى . « 2 » ثالثا : لا به شرط مقسمى به اين معنا ، وجود ذهنى مستقلّى در مقابل اعتبارات سه‌گانه نداشته و بايد گفت ؛ اصلا وجود ذهنىاش در ضمن يكى از وجودات سه‌گانه مىباشد . بنابراين ، وجود مستقلّى غير از آن اقسام سه‌گانه ندارد و گرنه نمىتوانست مقسم براى آن سه قسم باشد . « 3 »
هامش
( 1 ) - يعنى لا به شرط است نسبت به جميع خصوصيّات و قيودات خارجيّه . يعنى از تمام اين خصوصيّات قطع نظر شده و تنها نظر به ذات و ذاتيّات ماهيّت شده است . ( 2 ) - يعنى « لا به شرط » است نسبت به اعتبارات سه‌گانه . زيرا اگر مقسم نسبت به يكى از اقسامش ، مشروط باشد ديگر نمىتواند مقسم باشد چرا كه اگر به شرط هر قسمى باشد ، شامل اقسام ديگر نمىشود . مثلا كلمهء وقتى مقسم براى اسم ، فعل و حرف خواهد بود كه لا به شرط باشد نسبت به هريك از خصوصيات آنها و گرنه نمىتواند مقسم براى اين سه قسم باشد . ( 3 ) - چنان كه براى « كلمه » وجودى مستقلّ از اسم و فعل و حرف نمىباشد .