تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 497

مساهمون:

ص٤٩٧
براى وجودات ذهنى مستقلّ ديگرى باشد ؟ و حال آنكه مقسم بايد در ضمن يكى از اقسامش موجود شود و معقول نيست مقسم ، وجود مستقلّى در مقابل وجودات اعتبارات اقسامش داشته باشد . زيرا اگر وجود مستقلّ در مقابل اقسامش داشته باشد آن‌وقت ، قسيم براى آنها خواهد بود و نه مقسم . « 1 » 711 - با توضيح اينكه ماهيّت مهمله نيز به نحو لا به شرط بوده آيا نمىتوان گفت ؛ ماهيّت مهمله ، همان ماهيّت لا به شرط مقسمى است ؟ ( و عليه فنحن . . . ثلاثة اصطلاحات ) ج : مىفرمايد : بنا بر نحوهء لحاظ در ماهيت مهمله ما نيز قبول داريم كه معناى ماهيّت مهمله يعنى لحاظ ماهيّت به نحو لا به شرط ولى اين لا به شرط بودن ماهيّت مهمله غير از لا به شرطى است كه در ماهيّت لا به شرط مقسمى مصطلح است . بنابراين ، مىتوان گفت ؛ سه نوع ماهيّت لا به شرط وجود داشته و اصطلاح لا به شرط در سه مورد به كار مىبرد . « 2 » 712 - معنا و كاربرد اصطلاح اوّل از « لا به شرط » كدام است ؟ ( 1 - لا به شرط اىّ شىء . . . و هى الماهيّة المهلة ) ج : مىفرمايد : معنا و كاربرد اوّل از « لا به شرط » يعنى لا به شرط بودن نسبت به هر قيد و
هامش
( 1 ) - مثلا « كلمه » به عنوان مقسم براى اسم ، فعل و حرف بوده و خودش وجود مستقلّى غير از وجود در ضمن يكى از سه قسم اسم ، فعل و حرف نخواهد داشت . بنابراين ، ماهيّت مهمله نيز اگر با ماهيّت لا به شرط مقسمى يكى بوده بايد مقسم براى ماهيّات سه‌گانه بوده و وجودى غير از اقسام سه‌گانه نداشته باشد و حال آنكه ماهيّت مهمله ، داراى وجود مستقلّ ذهنى به غير از وجودات سه‌گانهء ماهيّت داشته و قسيم هريك از اين وجودات سه‌گانه مىباشد . ( 2 ) - يعنى درست است كه گفته شد لحاظ ماهيّت مهمله در مقايسه با امور خارج از ذات نبوده و لا به شرط بوده ولى لا به شرط بودنش با لا به شرط بودن مقسمى و قسمى متفاوت بوده و اگر بخواهيم ماهيّت مهمله را نيز « لا به شرط » بناميم بايد گفت : اصطلاح « لا به شرط » به سه معنا و با سه كاربرد خواهد بود .
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 497 | حسن سيد اشرفى