مقسمى گفته كه حالش خالى از يكى از اعتبارات سهگانه نخواهد بود . « 1 »
710 - بنا بر توضيح مقدّماتى در نحوهء لحاظ ماهيّت چه نتيجهگيرى مىشود ؟ ( و على هذا فالملاحظة . . . كان قسيما لها لا مقسما )
ج : مىفرمايد : بنا بر دو لحاظى كه در ماهيّت وجود دارد بايد گفت ؛ ملاحظهء اوّلى يعنى ملاحظهء ماهيّت با قطع نظر از امور خارج از ذاتش ، مباين با همهء اعتبارات سهگانه و قسيم براى آنها مىباشد . بنابراين ، چگونه صحيح است كه ماهيّت مهمله ، مقسم براى اعتبارات سهگانهء ماهيّت باشد ؟ چرا كه چيزى نمىتواند مقسم براى اعتبارات نقيض خودش باشد . اين نقيض بودن نيز به اين جهت بود كه معناى ماهيّت مهمله روشن شد به اينكه لحاظ آن بدون مقايسه به غير يعنى بدون مقايسه با امور خارج از ذات بوده و حال آنكه لحاظ اعتبارات سهگانهء ماهيّت در مقايسه با امور خارج از ذات ماهيّت بوده است . « 2 » مضافا اينكه « 3 » ؛ ماهيّت مهمله و لحاظ ماهيّت بدون مقايسه با امور خارج از ذات ، لحاظ و اعتبار ذهنى بوده كه داراى وجود مستقلّ ذهنى است ، بنابراين ، چگونه مىتواند مقسم
هامش
( 1 ) - مثلا انسان را به لحاظ امور خارج از ذاتش مثلا عالم بودن مقايسه كرده و مقسم قرار داده و آنوقت يا مشروط به اين قيد يا مشروط به عدم اين قيد و يا لا به شرط به وجود و عدم اين قيد خواهد بود .
بنابراين ، لحاظ ماهيّت لا به شرط مقسمى بر خلاف ماهيّت مهمله در مقايسه با امور خارج از ذاتش مىباشد .
( 2 ) - زيرا اگر ماهيّت مهمله و ماهيّت لا به شرط مقسمى متباين نبوده و دو اصطلاح مترادف براى يك معنا باشند بايد ماهيّت مهمله را نيز بتوان مقسم براى اعتبارات ثلاثهء ماهيّت يعنى ماهيّت به شرط شىء ، ماهيّت به شرط لا و ماهيّت لا به شرط قسمى قرار دارد . و حال آنكه ماهيّت مهمله در مقايسه با ذات و ذاتيّاتش تصوّر شده ولى هريك از اقسام سهگانهء ماهيّت در مقايسه با امر خارج از ذاتش لحاظ شده است . بنابراين ، هريك از اقسام سهگانهء ماهيّت ، متباين با ماهيّت مهمله مىباشد .
( 3 ) - دليل دوّم براى متباين بودن ماهيّت مهمله با ماهيّت لا به شرط مقسمى مىباشد .