تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 466

مساهمون:

ص٤٦٦
698 - با توجه به مثالهاى زده شده از طرف اصوليّون آيا اطلاق ، اختصاص به الفاظ مفرد داشته يا شامل هيئتهاى تركيبيّه و جملات نيز مىباشد ؟ ( المسألة الثّالثة . . . الانحصار فى الشّرط ) ج : اگرچه از كلمات اصوليّون برمىآيد كه اطلاق ، اختصاص به الفاظ مفرد دارد ، زيرا مثالهايشان براى مطلق به اسم جنس ، علم جنس و نكره بوده « 1 » ولى بايد گفت ؛ اطلاق ، اختصاص به الفاظ مفرد يادشده نداشته و بلكه شامل جملات نيز مىشود . مثل اطلاق صيغهء امر « افعل » كه مقتضى استفادهء وجوب عينى ، وجوب تعيينى و وجوب نفسى بوده « 2 » و اطلاق صيغه امر نيز از نوع اطلاق جمله است . و نظير اطلاق جملهء شرطيّه كه مقتضى
هامش
تقييد دو امر وجودى بوده كه اجتماعشان در موضوع واحد محال بوده ولى ارتفاعشان ممكن است . ب : تقابل تناقض باشد . يعنى تقابل ايجاب و سلب كه اطلاق ، امر سلبى و تقييد امر ايجابى بوده كه نه اجتماعشان ممكن بوده و نه ارتفاعشان ممكن خواهد بود . ج : تقابل عدم و ملكه باشد كه از زمان سلطان العلماء تا به امروز ، قائل به آن مىباشند . يعنى اطلاق و تقييد متلازمند از حيث امكان به بيانى كه گذشت . نتيجهء دو قول اوّل آن است كه هرجا تقييد نبود . اطلاق است و اصولا امتناع تقييد معنا نداشته و همه جا استفاده اطلاق از راه اطلاق كلامى خواهد بود . ولى بنا بر قول سوم ، استفادهء اطلاق منوط به امكان تقييد بوده و عدم تقييد ملازم با اطلاق نبوده مگر در جايى كه تقييد ممكن بوده باشد . بنابراين ، استفادهء اطلاق در كلامى كه تقييد ممكن نبوده از راه اطلاق كلامى نبوده بلكه از راه اطلاق مقامى خواهد بود . ولى بايد توجه داشت كه نتيجه در سه قول يكى است و آن اطلاق است . ( 1 ) - چنان كه در « كفاية الاصول 1 / 376 تا 381 » نيز مثال بر همين موارد زده شده است . البته در موضوع له مثالهاى يادشده ، اختلاف بوده كه بعدا به آن اشاره خواهد شد . ( 2 ) - در مقابل واجب كفائى ، واجب تخييرى و واجب غيرى به بيانى كه در تقسيمات واجب گذشت .
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 466 | حسن سيد اشرفى