البته هرچند متكلّم در واقع يا ارادهء اطلاق داشته و يا مقيّد ، چنان كه مثال آن در بحث توصّلى و تعبّدى گذشت « 1 » . زيرا گفتيم : ممتنع بودن اينكه شارع ، امرش را مقيّد به قصد امتثال كند مستلزم آن است كه اطلاق آن نيز نسبت به قيد قصد امتثال ممتنع باشد . « 2 » البته گفتيم براى بدست آوردن ارادهء اطلاق از جانب مولى بايد به اطلاق مقامى تمسّك جست و نه اطلاق كلامى در همان كلام واحد . « 3 »
هامش
( 1 ) - يعنى ظاهر لسان دليل نمىتواند ظهور در اطلاق يا تقييد داشته باشد ولى كلام به لحاظ واقع يا مطلق بوده يا مقيّد . يعنى متكلّم به لحاظ واقع يا ارادهء اطلاق از كلامش داشته و يا اراده تقييد داشته است .
( 2 ) - در بحث توصّلى و تعبّدى گفته شد ؛ از اطلاق صيغهء « افعل » مثل آنكه مولى بفرمايد : « صلّوا » نمىتوان استفاده كرد كه مولى ارادهء اطلاق و توصّلى بودن داشته به دليل مقيّد نكردن كلامش به قصد امتثال . زيرا گفته شد قصد امتثال متفرّع بر امر بوده و تا امرى نباشد ، قصد قربت معنا ندارد و به بيانى كه گذشت ؛ مستلزم خلف يا دور مىشود . بنابراين ، وقتى تقييد « صلّوا » به قصد قربت ممكن نبوده و مستحيل مىباشد ، نمىتوان از اطلاق و عدم تقييدش بدست آورد ، كه قصد مولى از اين كلام ، اراده اطلاق مىباشد . هرچند كه مولى در مقام واقع ، يا ارادهء اطلاق داشته و يا اراده تقييد ، ولى از اين كلام و از اطلاق كلامى نمىتوان آن را بدست آورد .
( 3 ) - يعنى از مقيّد نشدن همين كلام يعنى « صلّوا » نمىتوان اطلاق را استفاده كرد ولى از اطلاق مقامى مىتوان استفاده اطلاق كرد و گفت ؛ مولى اگرچه در اين كلام نمىتوانست اگر قصدش ، تقييد و مقيّد بودن امر به قصد امتثال بود آن را مقيّد كند ولى در كلام ديگرى مىتوانست آن را مقيّد كرده و بفرمايد : « افعل صلاتك به قصد القربة » و چون در كلام ديگرى آن را مقيّد نكرده است بنابراين ، مقصودش ، مطلق بوده و نتيجهء آن توصّلى بودن امر مىباشد كه از اين بيان به نتيجة الاطلاق تفسير مىشود كه بيانش تفصيلا گذشت . خلاصه آنكه بين علماء اختلاف بوده كه آيا تقابل بين اطلاق و تقييد از نوع تقابل :
الف : تقابل تضاد باشد چنان كه از قديم تا زمان سلطان العلماء قائل به آن بودهاند . در نتيجه اطلاق و