جنسش بوده همچون اسم جنس و مانند آن نمىباشد . « 1 »
694 - مورد ديگرى را كه مصنّف از موارد استعمال لفظ مطلق ، نتيجهگيرى نموده كدام است ؟ ( و كذلك عند ما . . . لا باعتبار افراده )
ج : مىفرمايد : مثلا مىدانيم كه عامّ را مطلق نمىنامند ولى اينگونه نيست كه هيچوقت نمىتوان آن را مطلق ناميد . زيرا مطلق نناميدن عام به اعتبار افرادش بوده ولى به لحاظ احوال همهء افرادش « 2 » و نه يك فرد ، « 3 » مىتوان آن را مطلق ناميد . بنابراين ، مانعى نيست كه تعريف يادشده را شامل عامّ نيز دانست ولى به اعتبار احوال افراد عام و نه به
هامش
شامل افراد كثيره بوده نمىشود بلكه شامل اطلاق احوالى نيز مىشود . به عبارت ديگر ، اطلاق يا اطلاق احوالى و يا اطلاق افرادى است . بنابراين ، يك لفظ ممكن است به لحاظ افراد ، اطلاق نداشته باشد مثل علم شخصى كه اطلاق افرادى ندارد چرا كه لفظ « محمّد » مثلا وضع شده براى آن يك ذات متشخّص خارجى كه قابل صدق بر كثيرين نمىباشد ولى اطلاق احوالى دارد . چرا كه اين لفظ در « اكرم محمّدا » داراى احوالى متعدّد و مختلفى مىتواند باشد . مثلا كدام محمّد متعلّق حكم است ؟ آيا در حال كار يا بيكار يا محمّد در حال سلامت يا در حال مريضى و يا محمّد با صفت حرّيت يا با صفت بنده بودن و غيره ؟ پس به لحاظ حالات داراى اطلاق مىباشد ، چرا كه مولى در كلامش آن را مقيّد به هيچ قيدى از اين حالات نكرده است .
( 1 ) - يعنى مطلق فقط شامل اطلاق افرادى نبوده تا فقط اسمهاى اجناس مثل « رجل ، مرئه ، ماء و انسان » و يا علمهاى جنس مثل « ثعالة » روباهان و « اسامة » شيران از الفاظ مطلق باشند بلكه شامل اطلاق احوالى نيز بوده و علمهاى شخصى و مفرد معرفه به الف و لام مثل « الرّجل » نيز به اعتبارات احوالات متعدّدهاشان صدق مطلق بر آنها مىشود .
( 2 ) - چنان كه لفظ « العلماء » به لحاظ افراد از الفاظ عموم بوده و عموم افرادى دارد ولى به لحاظ حالات داراى عموم احوالى بوده و صدق مطلق برآن مىشود . يعنى علمايى كه مىتوانند فاسق باشند يا عادل و يا هاشمى باشند و يا غير هاشمى و مانند آن .
( 3 ) - زيرا هر فرد از افراد « العلماء » تحت لفظ « العلماء » بوده نه لحاظ عموم افرادى و نه عموم احوالى و اطلاقى .