در اين بحث نيز اطلاق و تقييد لفظ مقصود است - به اعتبار معناى لفظ مىباشد .
بنابراين ، اطلاق و تقييد از اوصاف لفظ مىباشند ولى به اعتبار معناى لفظ و نه خود لفظ . « 1 »
693 - به نظر مصنّف از موارد استعمال لفظ مطلق چه نتيجهاى به دست مىآيد ؟ ( و من موارد . . . فى جنسه كاسم الجنس )
ج : مىفرمايد : از موارد استعمال لفظ مطلق مىتوان صورت و تعريف نزديكتر و جامعترى از معناى مطلق به دست آورد . مثلا علم شخصى و اسم معرفهء به الف و لام عهد را به اين دليل كه شيوع و ارسال در آنها نبوده مطلق نمىنامند ولى اينگونه نيست كه به هيچ وجهى نمىتوان آنها را مطلق ناميد . مثلا وقتى مولى مىفرمايد : « اكرم محمدا » محمد را اكرام كن ، از آنجا كه مىدانيم « محمّد » داراى احوال مختلفى بوده كه آمر ، حكم در كلامش را مقيّد به حال خاصّى از احوال مختلف متعلّق حكم يعنى محمّد نكرده است ، نتيجه گرفته و مىتوان فهميد كه او لفظ « محمّد » را در اين كلام و يا مجموع كلام را مطلق دانسته و بنابراين ، گفته مىشود لفظ « محمّد » مطلق بوده و يا اين كلام مطلق است هرچند لفظ « محمّد » به اعتبار معنا و موضوعلهاش ، شيوع ندارد . پس علمهاى شخصى و اسمهاى معرفه به الف و لام عهد نيز اطلاق داشته « 2 » و مطلق ، اختصاص به لفظى كه شايع در
هامش
همين لفظ « رجلا عادلا » نسبت به « رجلا عادلا عالما » مطلق است . چرا كه داراى قيد « عالما » نبوده و نسبت به اين قيد ، اطلاق دارد .
( 1 ) - يعنى اطلاق و تقييد اوّلا و بالذّات از اوصاف معناى لفظ مىباشند . يعنى معناى لفظ « رجل » مطلق بوده و معناى لفظ « رجل عادل » مقيّد است . ولى ثانيا و بالعرض به لفظ نسبت داده شده و گفته مىشود . لفظ « رجل » مطلق بوده و يا لفظ « رجل عادل » مقيّد مىباشد .
( 2 ) - مصنّف مىخواهد بفرمايد : اطلاق فقط شامل اطلاق افرادى مثل لفظ « رجل » كه به نحو بدليّت