معنا ، مقيّد است . تعريف يادشده ، تعريف قديمى بوده كه مورد بحث « 1 » و ايرادات متعدّدى واقع شده « 2 » كه اوّلا : شرح آنها موجب طولانى شدن كلام مىشود . ثانيا : فايدهاى در ذكر اين اشكالات نيست « 3 » مادامىكه غرض از اين تعريف ، تقريب معناى موضوع له لفظ
هامش
( 1 ) - محقّق قمى در « قوانين الاصول 1 / 321 » اين تعريف را نسبت به اكثر اصوليّون داده است و صاحب معالم در « معالم الدّين / 154 » در ادامهء اين تعريف آورده است : « لا بمعنى كونه حصّة محتملة لحصص كثيرة ممّا يندرج تحت امر مشترك » بنابراين ، مقصود از ماء موصوله در « ما دلّ » الفاظ بوده و مقصود از « شايع فى جنسه » طبيعت به قيد وحدت بوده كه قابل صدق بر كثيرين مىباشد . يعنى مطلق ، يك حصّهاى ( طبيعت به قيد وحدت ) بوده كه محتمل است صدق آن طبيعت واحده بر افرادى زيادى از افرادى كه مندرج در تحت امر مشتركى ( يك جنس و طبيعت كلّى ) باشند . مثلا كلمهء « رجل » دلالت دارد بر طبيعت رجوليّت ( مرد بودن ) به قيد وحدت يعنى يك نفر از اين طبيعت كه به نحو بدليّت و يكسان قابل صدق بر افراد متعدّدى مثل زيد ، بكر ، عمر و غيره بوده كه همهء اين افراد در رجل بودن مشتركند . بنابراين « جئنى برجل » يعنى يك طبيعت از رجل را بياور كه اين يك طبيعت ، قابل صدق بر هريك از زيد ، بكر ، عمر و غيره به نحو بدليّت مىباشد .
( 2 ) - در « الفصول الغروية / 218 » و « فوائد الاصول 2 / 562 » . اينكه اين تعريف ، مطّرد نبوده و شامل اغيار يعنى الفاظى كه از الفاظ مطلق نبوده نيز مىشود . مثلا اين تعريف شامل ادوات استفهاميّه مثل « من ، ما و اىّ » استفهاميّه نيز مىشود . زيرا « من » براى سؤال از معنا و ماهيّتى بوده كه قابل صدق بر كثيرين مىباشد . چرا كه وقتى پرسيده مىشود : « من جاء » چه كسى آمد ؟ يعنى سؤال از ماهيّتى است كه قابل صدق بر كثيرين مثلا زيد ، بكر و عمر مىباشد . يعنى آيا بكر بود يا عمر يا زيد و غيره . و هريك از اين افراد محتمل است . ولى همهء اصوليّون اتّفاق نظر دارند كه اين الفاظ براى عموم وضع شدهاند يعنى براى عموم افرادى و نه عموم بدلى يعنى اطلاق . يا آنكه منعكس نبوده و شامل همهء افراد نمىشود . مثلا شامل اسمهاى جنس كه از الفاظ مطلق بوده نخواهد شد . زيرا اسم جنس دلالت بر طبيعت به قيد وحدت نمىكند بلكه كلمهء « ماء » به معناى آب براى صرف طبيعت وضع شده و دلالت بر صرف طبيعت مىكند و نه يك فرد از طبيعت و به جهت دلالتش بر صرف طبيعت ، شامل آب قليل و كثير مىشود . پس شامل اسم جنس نشد .
( 3 ) - چنان كه كه در « كفاية الاصول 1 / 376 » آمده است .