باشد . چرا كه اين نوع تعاريف از تعاريف لفظى هستند . « 1 »
691 - آيا مطلق و مقيّد در اصطلاح اصولى معناى خاصّى دارد يا نه و تقابل اين دو چگونه است ؟ ( و الظّاهر انّه . . . و قد تقدّم )
ج : مىفرمايد : ظاهرا براى اصوليّون ، اصطلاح خاصّى براى دو لفظ مطلق و مقيّد نبوده ، بلكه در همان معناى لغوىاشان استعمال مىشوند . « 2 » كلمهء « مطلق » اسم مفعول و مشتق از « اطلاق » به معناى ارسال و شيوع بوده و در مقابل مطلق ، تقييد بوده كه تقابلشان نيز از نوع تقابل ملكه و عدم ملكه است . ملكه عبارت از تقييد و عدم ملكه عبارت از اطلاق بوده « 3 » كه بيانش قبلا گذشته است . « 4 »
692 - آيا ارسال و مطلق در هر موردى يكسان است و آيا اطلاق و تقييد از اوصاف خود لفظ بوده يا از اوصاف معنا مىباشد ؟ ( غاية الامر انّ . . . باعتبار المعنى )
ج : مىفرمايد : اوّلا : اطلاق و تقييد از امور نسبى و اضافى بوده و اطلاق هر لفظى به لحاظ خودش مىباشد . « 5 » ثانيا : اينكه اطلاق و تقييد را نسبت به لفظ مىدهند - چنان كه مقصود
هامش
( 1 ) - يعنى از تعاريف حقيقيّة كه مركّب از جنس و فصل « حدّ » و جنس و عرض خاصّ « رسم » بوده نمىباشد . بلكه تعريف لفظى بوده كه در جواب ماء شارحه آمده و براى روشن كردن و متمايز كردن اجمالى معرّف از غير مىباشد .
( 2 ) - يعنى داراى معناى اصطلاحى و منقول از معناى لغوىاشان نشدهاند .
( 3 ) - مثلا « اكرم رجلا عادلا » كلمهء « رجلا عادلا » ملكه و « اكرم رجلا » كلمهء « رجلا » عدم ملكه يعنى فاقد قيد « عادلا » مىباشد .
( 4 ) - در بحث واجب تعبّدى و توصّلى در ذيل عنوان « منشا الخلاف و تحريره » .
( 5 ) - يعنى يك لفظ ممكن است نسبت به يك لفظ ديگر مقيّد بوده ولى همين لفظ نسبت به لفظ ديگر مطلق باشد مثلا لفظ « رجلا عادلا » نسبت به « رجلا » مقيّد بوده و لفظ « رجلا » مطلق است ولى