تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 448

مساهمون:

ص٤٤٨
لفظى است . و ظاهر ، آن است كه همانا نيست براى اصوليّون ، اصطلاح خاصّى در دو لفظ مطلق و مقيّد ، بلكه اين دو ( مطلق و مقيّد ) استعمال شده هستند به واسطهء آنچه كه براى آن دو ( مطلق و مقيّد ) است از معناى در لغت ، پس همانا مطلق ، اخذشدهء از اطلاق است و آن ( اطلاق ) ارسال و شيوع است . و مقابل است آن ( مطلق ) را تقييد ، تقابل ملكه و عدم آن ( ملكه ) ، و ملكه ، تقييد است و اطلاق ، عدم آن ( ملكه ) است ، و هرآينه گذشت ( تقابل عدم و ملكه ) . نهايت امر اينكه همانا ارسال هرشىء ، به حسب آن ( شىء ) است و آنچه ( نوع ارسالى ) سزاوار است ( نوع ارسال ) به آن ( هرشىء ) . پس وقتى نسبت داده شود اطلاق و تقييد به لفظ - چنان كه اين ( نسبت دادن به لفظ ) مقصود در مقام است - پس همانا اراده مىشود اين ( اطلاق و تقييد لفظ ) به لحاظ آن چيزى است كه براى آن ( لفظ ) است از دلالت كردن بر معنا . پس مىباشند ( اطلاق و تقييد ) دو وصف براى لفظ به اعتبار معنا . و از موارد استعمال لفظ مطلق ، استطاعت پيدا مىكنيم اينكه به دست آوريم صورت تقريبى براى معناى آن ( لفظ مطلق ) . پس مثلا هنگامى كه مىدانيم علم شخصى و معرفهء به لام عهد به اينكه ناميده نمىشوند ( علم شخصى و معرفهء به لام عهد ) مطلق ، به اعتبار معناى آن دو ( علم شخصى و معرفهء به لام عهد ) - زيرا همانا شيوع و ارسالى در شخص معيّن نيست - سزاوار نيست كه گمان كنيم همانا جايز نيست اينكه ناميده شود علم شخصى ، مطلق . پس همانا وقتى مىگويد آمر : « اكرام كن محمّد را » و مىدانيم همانا براى محمّد احوال مختلفى است و مقيّد نكرده است ( آمر ) حكم را به حالى از احوال ، قادر مىشويم اينكه بدانيم همانا لفظ محمّد در اينجا ( اين كلام ) يا اين كلام تمام اين ( كلام ) ، صحيح است اينكه توصيف كنيم آن ( لفظ محمّد ) را به اطلاق به لحاظ احوال و اگرچه نمىباشد براى آن ( لفظ محمّد ) شيوعى به اعتبار معناى موضوع له آن ( لفظ محمّد ) . پس براى علمهاى شخصى و معرفهء به لام عهد ، اطلاق است . پس اختصاص