شرعا حجّت است زيرا مثلا خبر عادل مىباشد . « 1 » حال چنين خبرى اگر مضمونش اخصّ مطلق از عامّ قرآن « 2 » باشد امر داير بر دو چيز است :
1 - خبرى كه شرعا حجّت بوده را كنار بگذاريم يعنى بگوييم ؛ راوى اين خبر ، دروغ گفته و چنين مضمونى از معصوم صادر نشده است .
2 - در عامّ قرآنى تصرّف كرده و عموم آن را با مضمون خبر يادشده تخصيص بزنيم .
671 - چرا دوران بين طرح خبر واحد و تصرّف در ظاهر عامّ قرآنى بوده و مرجع اين دوران در حقيقت ناشى از چيست ؟ ( لانّه يمكن . . . أولى بالتّقديم )
ج : مىفرمايد : الف : لزوم تصرّف در عامّ قرآنى از اين جهت است كه مضمون خبر نسبت به مضمون عامّ قرآنى يا نصّ يا اظهر بوده و بديهى است كه نصّ بر غير نصّ و اظهر بر ظاهر مقدّم است .
ب : لزوم طرح خبر واحد در آن است كه قرآن قطعى السّند بوده و حال آنكه خبر واحد ظنّى الصّدور مىباشد و بديهى است قطعى السّند مقدّم بر ظنّى الصّدور مىباشد . « 3 » مرجع اين
هامش
( 1 ) - البتّه در حجيّت خبر واحد ادلّهء مختلفى اقامه شده است . مثل مفهوم آيهء شريفهء« إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا »كه خبر عادل را هرچند خبر واحد بوده حجّت قرار داده است .
( 2 ) - در ابتداى بحث گفته شد ؛ بحث در جايى است كه خبر واحد از نظر مضمون ، اخصّ مطلق نسبت به عامّ قرآنى باشد . زيرا اگر نسبت بين آنها تباينى باشد مثلا آيهء شريفه فرموده است :« أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ »و خبر بگويد : « حرّم اللّه البيع » شكّى در كنار گذاشتن خبر نبوده طبق روايات متواتر كه مىگويد اخبار خلاف قرآن ، باطل و زخرف بوده و اين روايات از معصوم صادر نشده است .
( 3 ) - البتّه اين در صورتى است كه تعارض اين دو را از باب سند بدانيم . و حال آنكه مصنّف با بيانى كه دارند روشن مىكنند تعارض و مخالفت ابتدايى بين اين دو از باب مخالفت دو سند نمىباشد .