تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 401

مساهمون:

ص٤٠١
مراد متكلّم از عامّ بوده و قرينه نيز عرفا مقدّم بر ذو القرينه و مفسّر براى مقصود از ذو القرينه مىباشد . در تقديم قرينه بر ذو القرينه نيز عرفا لازم نيست كه ظهور قرينه قوىتر از ذو القرينه باشد . « 1 » آرى اگر عامّ در عمومش به نحو نصّ باشد در اين صورت اين عامّ است كه قرينه بر مقصود از جملهء داراى مفهوم بوده و بيانگر آن خواهد بود كه آن جمله داراى مفهوم نمىباشد و جلوى مفهوم آن را مىگيرد . « 2 » ولى بايد دانست اين امر ديگرى بوده كه از فرض ما خارج است . « 3 »
هامش
( 1 ) - يعنى ملاك مقدّم شدن ، عرف بوده و عرف هر چيزى كه قرينه باشد را مقدّم بر ذى القرينه مىداند اعمّ از آنكه ظهورش قوىتر بوده يا مساوى باشد . ( 2 ) - مثلا اگر آيه شريفه مىفرمود :« إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً *ممّن كان » ظنّ معتبر نيست از هر شخص كه باشد . بنابراين ، منصوص بودن عموم اين كلام قرينه است كه جملهء « ان جاءكم فاسق الخ » مفهوم ندارد و اگر دارد مقصود متكلّم نمىباشد . ( 3 ) - زيرا فرض ما در جايى بوده كه عامّ در كلام ، ظهور در عموم داشته ولى احتمال خلاف ظاهر در آن مىرود . و گرنه نصّ هميشه مقدّم بر ظهور است هرچند مفهومى باشد .