و گاهى وارد مىشود عمومات متعدّدى در كلام واحدى ، سپس به دنبال مىآيد آنها ( عمومات متعدّده ) را استثنايى در آخر آنها ( عمومات متعدّده ) ، پس شكّ مىشود در اين هنگام ( استثناء در آخر عمومات متعدّده آمده ) در رجوع استثناء براى خصوص جملهء آخرى يا براى همهء جملهها . مثال آن ( به دنبال آمدن استثناء ) قول خداوند متعال است : « و الّذين يرمون المحصنات ثمّ لم يأتوا باربعة شهداء فاجلدوهم ثمانين جلدة و لا تقبلوا لهم شهادة ابدا و اولئك هم الفاسقون الّا الّذين تابوا » و اشخاصى كه تهمت مىزنند به زنان پاكدامن ، سپس چهار شاهد نمىآورند ، پس هشتاد تازيانه بزنيد آنان را و شهادتشان را هرگز قبول نكنيد و اينان فاسقند مگر اشخاصى كه توبه كنند . پس همانا احتمال مىرود اينكه باشد اين استثناء ( الّا الّذين تابوا ) از حكم آخرى فقط ، و آن ( حكم اخير ) فسق اينان است . و احتمال مىرود اينكه باشد ( اين استثناء ) استثناء از آن ( حكم اخير ) و از حكم به قبول نكردن شهادت ايشان ( تهمتزنندگان ) و حكم به هشتاد تازيانه زدن ايشان ( تهمتزنندگان ) . و اختلاف كردهاند علماء در اين ( رجوع استثناء ) بر چهار قول :
1 - ظهور داشتن كلام در رجوع استثناء به خصوص جملهء اخير و اگرچه مىباشد رجوع آن ( استثناء ) به غير اخير ، ممكن ولى آن ( رجوع به غير اخير ) احتياج دارد ( رجوع به غير اخير ) به قرينهء برآن ( رجوع به غير اخير ) .
2 - ظهور داشتن آن ( كلام ) در رجوع اين ( استثناء ) به همهء جملهها ، و تخصيص آن ( استثناء ) به اخير فقط ، آن ( تخصيص به اخير ) چيزى است كه احتياج دارد ( تخصيص به اخير ) به دليل .
3 - عدم ظهور داشتن آن ( كلام ) در يكى از اين دو ( رجوع به اخير و همه ) و اگرچه مىباشد رجوع آن ( استثناء ) به اخير ، متيقّن بر هر حال . امّا ما عداى اخير ، پس باقى مىماند
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 380
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص٣٨٠