براى منصرف شدن ظهور عامّ ، زيرا لازم نمىآيد از تعيّن داشتن بعض - از جهت مرجعيّت ضمير به واسطهء قرينهاى - اينكه متعيّن شود ارادهء بعض از جهت حكم عامّى كه ثابت است براى آن ( بعض ) به نفس آن ( بعض ) ، و علاقهاى نيست بين اين دو ( عود ضمير به بعض افراد عامّ و متعيّن شدن بعض افراد از عامّ ) . پس نمىباشد برگشت ضمير به بعض عامّ ، از قرائنى كه منصرف مىكنند ( قرائن ) ظهور آن ( عامّ ) را از عموم آن ( عامّ ) .
و لحاظ كن اين ( نبودن علاقه بين اين دو ) را در مثال ، پس اگر بگويد مولى : « اكرام علماء واجب است » سپس بگويد ( مولى ) : « و تقليدشان جايز است » و اراده شود از اين ( جواز تقليد ) « عدول » به واسطهء قرينهاى ، پس همانا روشن است در اين مثال اينكه همانا مقيّد كردن حكم دوّمى به عدول ، موجب نمىشود ( مقيّد كردن حكم دوّمى ) مقيّد شدن حكم اوّلى به اين ( عدول ) ، بلكه نيست در اين ( مقيّد كردن دوّمى ) اشعارى به آن ( مقيّد كردن اوّلى ) . و فرقى نيست بين اين ( عدم علاقه ) بين اينكه باشد مقيّد كردن با متّصل چنان كه در مثال ما است ، يا با منفصل چنان كه در آيه است .
نكات دستورى و توضيح واژگان
7 - تعقيب العامّ الخ : يعنى « الفصل السّابع تعقيب العامّ الخ » .
يرجع الى بعض افراده : ضمير در « يرجع » به ضمير و در « افراده » به عامّ برگشته و اين عبارت ، صفت براى كلمهء « ضمير » مىباشد .
ثمّ ترد بعده : ضمير در « بعده » به عامّ برمىگردد .
فيها ضمير : ضمير در « فيها » به جمله برگشته و اين عبارت كه مبتدا و خبر بوده ، صفت براى « جملة » مىباشد .
يرجع الى الخ : ضمير در « يرجع » به كلمهء « ضمير » برگشته و اين عبارت ، صفت براى