مخصّص ما ، مخصّص لبّى بوده و جمعى از متأخّرين « 1 » از وى نيز از او تبعيّت كردهاند .
637 - نظر صاحب كفايه در تمسّك به عامّ در شبههء مصداقيّهء مخصّص لبّى چيست ؟
( و ذهب المحقّق . . . و هو حجّة بلا مزاحم )
ج : مىفرمايد : صاحب كفايه قائل به تفصيل است :
الف : مخصّص لبّى قابل اتّكال : اگر مخصّص لبّى از ادلّهاى باشد كه صحيح است متكلّم در بيان مراد و مقصودش برآن اعتماد و اتّكال كند يعنى از احكام عقل ضرورى باشد ، « 2 » اين مخصّص لبّى همچون مخصّص متّصل بوده كه موجب مىشود براى عموم ، ظهورى در عامّ منعقد نشود . « 3 » بنابراين ، مجالى براى تمسّك به عامّ در شبههء مصداقيّهء مخصّص لبّى نخواهد بود .
ب : مخصّص لبّى غير قابل اتّكال : اگر مخصّص لبّى از ادلّهاى باشد كه صحيح نيست متكلّم در بيان مراد و مقصودش در مقام تخاطب برآن اعتماد و اتّكال كند . « 4 » يعنى از
هامش
( 1 ) - از جمله ، خود مصنّف .
( 2 ) - يعنى از بديهيّات عقلى باشد و مولى به واسطهء همين بديهى بودن آن و اينكه مخاطب و عبد بلافاصله آن را مىفهمد كه مولى به وضوح آن اعتماد كرده و آن را نياورده است . مثلا مولى مىفرمايد :
« اكرم العلماء » و عبد به حكم عقل ضرورى و اينكه از بديهيّات بوده مىفهمد كه مقصود مولى ، علمايى كه همكار ظلمه بوده نمىباشد و مولى نيز به وضوح اين حكم عقل اعتماد كرده و آن را در قالب مخصّص لفظى نياورده است .
( 3 ) - يعنى مقصود مولى از « اكرم العلماء » از ابتداء اكرام علماى غير همكار با ظلمه مىباشد .
( 4 ) - يعنى از احكام عقل نظرى بوده كه نياز به استدلال و تأمّل و دقّت دارد و عقل بدون استدلال ، تأمّل و دقّت به آن نمىرسد . قابل اتّكال براى متكلّم نبودن نيز به اين جهت است كه متكلّم نمىتواند نياوردنش را مستند به وضوح و روش بودنش در نزد عقل كرده و بر اساس وضوح و بداهتش احتجاج نسبت به عبد داشته باشد . مثالش در پرسش و پاسخ بعدى مىآيد .