639 - صاحب كفايه « 1 » علاوه بر جواز تمسّك به عامّ در شبههء مصداقيّهء مخصّص لبّى كه از احكام عقل نظرى بوده چه مطلبى را اضافه كرده است ؟ ( و زاد على ذلك . . . رأى صاحب الكفاية )
ج : مىفرمايد : صاحب كفايه بعد از قول به جواز تمسّك به عامّ در شبههء مصداقيّهء مخصّص لبّى كه از احكام عقل نظرى بوده ، ترقّى كرده و مىفرمايد : علاوه بر جواز تمسّك به عامّ و اثبات حكم عامّ بر اين فرد مشكوك ، مىتوان نتيجه گرفت كه اين فرد مشكوك از افراد خاصّ هم نمىباشد . سپس مثال مىزند كه آمده است : « لعن اللّه بنى اميّة قاطبة » خداوند همهء بنى اميّه را لعنت كند ( عامّ ) سپس به دليل اجماع كه مخصّص لبّى بوده يقين داريم كه مؤمنان از بنى اميّه از تحت اين عامّ ( لعن بنى اميّه ) خارج شده است ( خاصّ ) . حال نسبت به ايمان فردى از بنى اميّه شكّ داريم كه فرد مؤمنى است تا تخصيص خورده باشد يا مؤمن نيست و تخصيص نخورده است ؟ در اينجا علاوه بر اينكه
هامش
بديهى عقل باشد . زيرا چهبسا مولى فرد كريمى باشد كه حتّى چنين همسايگانى را نيز اكرام كند يا به مصلحت ديگر يا براى جلوگيرى از مفسدهاى ، اكرام به آنان را نيز واجب بداند . ولى عبد رفته و پس از تأمّل و دقّت نظر و با توجه به مذاق و روش مولى به اين نتيجه رسيده كه مولى ارادهء همسايهاى را كه دشمنش بوده از عموم « اكرام جيرانى » ننموده است . حال شكّى نيست همسايگانى كه دشمنيشان روشن و يقينى است از عموم وجوب اكرام خارج بوده و همسايگانى كه دوستيشان يقينى بوده ، تحت عموم وجوب اكرام خواهند بود ولى بحث در فرد مشكوك العداوه بوده كه اين فرد آيا دشمن مولى مىباشد يا نه ؟ كه گفته شد ؛ تحت عموم به دليل بناى عقلاء باقى است . زيرا خارج بودن فرد مشكوك العداوة از ارادهء مولى از عموم وجوب اكرام نه حكم ضرورى عقل بوده و نه فرد خاصّ است كه عبد با تأمّل به آن رسيده است . زيرا عبد با تأمّل به مستثنا بودن دشمن مولى و مقطوع العداوه از ارادهء مولى رسيد نه مشكوك العداوه .
( 1 ) - « كفاية الاصول 1 / 345 » .