تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
انصارى ( قدّس سرّه ) جواز تمسّك به عامّ در شبههء مصداقيّه مطلقا ( در مقابل تفصيل كفايه ) وقتى باشد مخصّص ، لبّى . و تبعيّت كرده‌اند گروهى از متأخّرين از او ( شيخ انصارى ) . و گرويده است محقّق ، شيخ اساتيد ما « صاحب كفايه قدّس سره » به تفصيل بين آنچه ( موردى ) كه وقتى باشد مخصّص لبّى از آنچه ( دليلى ) كه صحيح است اينكه اعتماد كند متكلّم برآن ( دليل ) در بيان مرادش ( متكلّم ) به اينكه باشد ( دليل ) عقلى ضرورى ، پس همانا اين ( دليل عقلى ضرورى ) مىباشد ، ( دليل عقلى ضرورى ) همچون متّصل ، پس منعقد نمىشود براى عامّ ، ظهورى در عموم ، پس مجالى نيست براى تمسّك به عامّ در شبههء مصداقيّه و بين آنچه ( موردى ) كه وقتى نباشد ( دليل ) اين‌چنين ( عقلى ضرورى ) مثل آنچه ( موردى ) كه وقتى نباشد تخصيص ، ضرورى بر وجهى كه صحيح باشد اينكه اعتماد كند برآن ( تخصيص ) متكلّم ، پس همانا مانعى نيست از تمسّك به عامّ در شبههء مصداقيّه ، به دليل باقى بودن عامّ بر ظهورش ( عامّ ) و آن ( عامّ ) حجّتى بدون مزاحم است . و شاهد آورده است ( صاحب كفايه ) بر اين ( عدم جواز تمسّك به عامّ در شبههء مصداقيّه وقتى كه مخصّص آن ، دليل عقلى غير ضرور باشد ) به آنچه كه ذكر كرده است ( صاحب كفايه ) آن را از روش معروف و سيرهء مستمرّهء مألوفهء بين عقلاء ، مانند آنكه وقتى امر كند مولاى از ايشان ( عقلاء ) عبدش ( مولى ) را به اكرام كردن همسايگانش ( مولى ) و حاصل شود قطع براى عبد به اينكه همانا مولى اراده نكرده است ( مولى ) اكرام كردن شخصى كه باشد ( شخص ) دشمن براى او ( مولى ) از همسايگان ، پس همانا عبد ، نيست براى او ( عبد ) اينكه اكرام نكند شخصى را كه شكّ مىكند ( عبد ) در دشمنىاش ( شخص ) ، و براى مولى است اينكه مؤاخذه كند ( مولى ) او ( عبد ) را بر اكرام نكردن او ( شخص
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 330 | حسن سيد اشرفى