مىشود فرق بين شبههء مصداقيّه و بين شبههء مفهوميّه در منفصل به هنگام دوران بين اقلّ و اكثر ، پس همانا خاصّ در شبههء مفهوميّه نيست ( خاصّ ) حجّت مگر در اقلّ و حال آنكه زائدى كه مشكوك بوده ، نيست ( زائد مشكوك ) مشكوك الدّخول در آنچه ( افرادى ) ، كه مىباشد خاصّ ، معلوم الحجّيّة در آن ( افراد ) ، بلكه خاصّ ، مشكوك است به اينكه همانا آن ( خاصّ ) قرار داده شده است ( خاصّ ) حجّت در آن ( زائد مشكوك ) يا نه ؟ و مشكوك الحجّيّة در چيزى ، نيست ( مشكوك الحجّيّة ) حجّت - قطعا - در اين شىء . و امّا عامّ ، پس آن ( عامّ ) حجّت است مگر در آنچه ( افرادى ) كه باشد خاصّ ، حجّت در آن ( افراد ) و بنابراين ( عامّ ، حجّت است در ماعداى خاصّ ) نمىباشد اكثر ، مردّد بين داخل بودن آن ( اكثر ) در آن حجّت ( خاص ) يا اين حجّت ( عامّ ) همچون مصداق مردّد ، بلكه آن ( اكثر مردّد ) معلوم است اينكه همانا خاصّ ، نيست ( خاصّ ) حجّت در آن ( اكثر مردّد ) به خاطر مكان شكّ ، پس مزاحمت نمىكند ( خاصّ ) حجّيّت عامّ را در آن ( اكثر مردّد ) .
و امّا فتواى مشهور به ضامن بودن در يد مشكوكه به اينكه همانا آن ( يد مشكوكه ) يد عدوانى است يا يد امانتى ، پس دانسته نمىشود همانا آن ( فتوا ) به خاطر قول به جايز بودن تمسّك به عامّ در شبههء مصداقيّه است . و شايد براى آن ( فتوا ) وجه ديگرى است كه نيست مقام ، محلّ ذكر آن ( وجه ) .
نكات دستورى و توضيح واژگان
تكون فى فرض الخ : ضمير در « تكون » به شبههء مصداقيّه برمىگردد .
فى دخول فرد من افراد ما ينطبق عليه العامّ فى المخصّص : ضمير در « عليه » به ماء موصوله به معناى عنوان برمىگردد . يعنى افراد عنوانى مثل عالم كه « العلماء » برآن منطبق مىشود . جار و مجرور « فى المخصّص » متعلّق به « دخول » مىباشد .
مبيّنا لا اجمال فيه : ضمير در « فيه » به مخصّص برگشته و عبارت « لا اجمال فيه » صفت