تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
كه اقلّ بوده باشد و آن را از تحت حكم عامّ خارج كند . « 1 » 627 - درست است كه براى عامّ ظهورى منعقد مىشود قبل از آمدن خاصّ ولى خاصّ پس از آمدن آيا مزاحم ظهور عامّ نمىشود ؟ ( فكيف يزاحم . . . و ظهوره فيه ) ج : مىفرمايد : چگونه خاصّ مىتواند مزاحم ظهور عامّ در شمولش نسبت به افرادش كه از جملهء اين افراد ، قدر متيقّن و از جمله آنها ، قدر زائدى كه داخل بودنش در خاصّ مشكوك بوده بشود ؟ بنابراين ، وقتى خاصّ به واسطهء اقوى بودنش در حجّت ، قدر متيقّن را از عامّ خارج كرد ، قدر زائد باقى مىماند در حالى كه مزاحمى براى حجّيّت عامّ و ظهور آن در اين قدر زائد نمىباشد . « 2 » 628 - قسم چهارم از شبههء مفهوميّهء خاصّ چگونه بوده و آيا اجمال خاصّ سرايت به عامّ مىكند يا نه ، چرا ؟ ( 4 - فى الدّوران بين . . . فى كلّ واحد منهما ) 4 : مىفرمايد : در جايى است كه دوران بين متباينين بوده و مخصّص نيز منفصل باشد . حقّ آن است كه اجمال خاصّ سرايت به عام مىكند همچون مخصّص متّصل . زيرا علم اجمالى به تخصيص داريم در واقع هرچند مخصّص مردّد بين دو فرد مىباشد . بنابراين ، عموم عامّ نسبت به هريك از اين دو فرد متباين از حجّيّت ساقط مىشود و نسبت به هيچ
هامش
( 1 ) - يعنى قبل از آمدن « لا تكرم الفسّاق من العلماء » كلام « اكرم العلماء » ظهور در همهء علماء و از آن جمله علماى فاسق پيدا كرده است . حال دليل خاصّ به اعتبار اقوى بودنش در حجّيّت مىتواند افرادى را كه معلوم الدّخول در خاصّ بوده و از افراد قطعى خاصّ مىباشد را از تحت حكم عامّ خارج كند و آن عبارت از قدر متيقّن از فاسق يعنى مرتكب كبيره مىباشد ولى ظهورى در بيشتر از قدر متيقّن يعنى مرتكب صغيره نداشته و ظهور عامّ كه قبل از آمدن خاصّ شامل آن مىشد الآن نيز به قوّت خودش باقى است . ( 2 ) - توضيح آن در پاورقى قبلى گذشت .