متباينين « 1 » باشد .
حقّ آن است كه اجمال خاصّ به عامّ سرايت كرده و نمىتوان با تمسّك به اصالة العموم فرد مشكوك را داخل در حكم عامّ نمود .
دليل سرايت اجمال نيز آن است ؛ قبلا گفتيم : مخصّص متّصل از نوع قرينهء متّصله براى كلام بوده كه موجب مىشود براى عامّ ، ظهورى منعقد نشود مگر در غير افراد خاص . « 2 »
هامش
اكثر مجمل است . يعنى معلوم نيست معناى فاسق عبارت از مرتكب مطلق گناه اعمّ از كبيره و صغيره بوده تا در نتيجه افراد بيشترى از عامّ خارج شود يا عبارت از مرتكب كبيرهء تنها بوده تا افراد كمترى از عامّ خارج شود . حال قطعا افراد مرتكب كبيره از تحت حكم عامّ خارج است ولى شكّ داريم كه مرتكبان صغيره نيز خارجند يا نه ؟ چون معناى « العلماء » به واسطهء اجمال مخصّص مجمل است كه آيا غير فاسق يعنى تنها مرتكب كبيره بوده و يا اعمّ از مرتكب كبيره و صغيره است ؟ در نتيجه ، نمىتوان به اصالة العموم تمسّك كرد و مرتكبان صغيره را داخل در حكم عامّ نمود . بنابراين ، عموم وجوب اكرام علماى عادل يا علماى غير فاسق شامل افراد عالمى غير از مرتكب كبيره و صغيره يعنى عالمى كه هيچيك از اين دو گناه را نكند مىشود .
( 1 ) - شبههء مفهوميّهء مخصّص متّصل در دوران بين متباينين : مثل آنكه مولى بفرمايد : اكرم كلّ عالم الّا خالدا » حال معناى خالد به واسطهء آنكه مردّد بين ذوات و افراد متباين يعنى مردّد بين خالدين بكر ، خالد بن عمر ، خالد بن عثمان و خالد بن زيد مىباشد ، مجمل بوده و معلوم نيست خالدى كه از تحت حكم عامّ خارج شده كداميك از اين افراد مىباشد ؟ بنابراين ، معناى علماى غير فاسق يعنى عامّ هم معلوم نيست كه آيا علماى غير خالد آيا غير خالد بن بكر بوده تا بقيه داخل باشند يا غير خالد بن عمر بوده تا بقيّهء ديگر داخل باشد و بههمينصورت ، بنابراين ، عامّ نسبت به هر چهار نفر خالد ، مجمل مىشود و نمىتوان با تمسّك به اصالة العموم هيچيك از اين افراد را مشمول حكم عامّ قرار داد .
( 2 ) - قرينهء متّصله مثل وصف يا شرط است . مثل آن است كه مولى به جاى « اكرم العلماء الّا الفساق منهم » فرموده باشد : « اكرم علماء العدول » يا « اكرم كلّ عالم غير الفاسق » . يا فرموده باشد : « اكرم كلّ عالم ان كانوا عادلين » يا « اكرم كلّ عالم ان كانوا غير فاسقين » و فرض آن است كه معناى عدول و غير فاسق معلوم نيست كه آيا عالم غير مرتكب كبيره بوده يا غير مرتكب اعمّ از كبيره و صغيره مىباشد .