ظاهر ، مىباشد عامّ ، حجّت در همهء باقى و گرنه پس نمىباشد حجّت .
امّا ما كه مىگوييم به اينكه همانا عامّ تخصيص خورده ، حقيقت است [ در باقى ] چنان كه گذشت ، پس در راحت هستيم از اين نزاع ، زيرا همانا ما گفتيم : همانا ادات عموم ، باقى هستند بر آنچه براى آنها ( ادات عموم ) است از معناى شمول داشتن براى همهء افراد مدخول آنها ( ادوات عموم ) ، پس وقتى خارج شود از مدخول آنها ( ادوات عموم ) بعضى افراد به واسطهء تخصيص زدن با متّصل يا منفصل ، پس پيوسته دلالت آنها ( ادات عموم ) بر عموم ، باقى هستند بر حال آنها ( ادات عموم ) ، و همانا مدخول آنها ( ادوات عموم ) كوچك مىشود دايرهء آن ( مدخول ادوات عموم ) با تخصيص خوردن .
پس حكم عامّ تخصيص خورده ، حكم عامّ تخصيص نخورده است در ظهور داشتن آن ( عام تخصيص نخورده ) در شمول براى همهء آنچه ( افرادى ) كه ممكن است اينكه داخل شود ( افراد ) در آن ( عام تخصيص نخورده ) .
و بههرحال ، بعد از قول به اينكه همانا عامّ تخصيص خورده ، حقيقت است در باقى - بنا بر آنچه كه بيان كرديم آن را - باقى نمىماند شكّى در حجّيّت آن ( عامّ تخصيص خورده ) در باقى . و همانا واقع مىشود شكّ بنا بر تقدير قول به مجاز بودن ، پس گاهى مىگوييم همانا اين ( عامّ تخصيص خورده ) حجّت است در باقى بنابراين تقدير ( قول به مجازيّت ) و گاهى نمىگوييم ، نه اينكه همانا هر شخصى كه مىگويد به مجازيّت ، مىگويد ( اين شخص ) به عدم حجّيّت چنان كه توهم كرده است اين ( هركس قائل به مجازيّت بوده قائل به عدم حجّيّت است ) را بعضى از ايشان ( اصوليّون ) .
نكات دستورى و توضيح واژگان
4 - حجّيّة العامّ الخ : يعنى « الفصل الرّابع حجّيّة العامّ الخ » .