614 - دفع اين منشأ توهّم در رابطه با عامّ مخصّص با متّصل بود ، در عام مخصّص با منفصل چگونه است ؟ ( هذا الكلام كلّه . . . الجدّى من العامّ )
ج : مىفرمايد : در عام مخصّص با منفصل نيز همينطور است . زيرا در تخصيص عامّ توسط مخصّص منفصل گفتيم : معناى اين تخصيص آن است كه دليل خاصّ يعنى مخصّص منفصل قرينهء منفصل بر تقييد « كلّ » به غير افراد خاصّ مىباشد . بنابراين ، در خود الفاظ عموم تصرّفى صورت گرفته و نه اينكه در مدخول اين الفاظ تصرّفى صورت گرفته است . و مثل تخصيص با منفصل از باب تعدّد دالّ و مدلول مىباشد . فرضا اگر قبول كنيم ؛ مخصّص منفصل ، موجب تقييد مدخول الفاظ عموم نبوده بلكه خود عموم را تخصيص مىزند باز موجب نمىشود كه مستعمل فيه در عامّ عبارت از بعض باشد تا مجاز لازم بيايد ، بلكه مخصّص منفصل كاشف از مراد جدّى از عامّ مىباشد . « 1 »
هامش
( 1 ) - چنان كه در بحث تخصيص نيز گذشت كه مخصّص منفصل مزاحم ظهور عامّ در عموم نبوده و كارى به مراد استعمالى از عامّ ندارد بلكه « اكرم العلماء » ظهور در عموم را پيدا كرده و در آن محقّق شده و دليل خاصّ بعد از آمدنش ، كاشف از مراد جدّى مولى از عامّ شده و جلوى حجّيّت عامّ را نسبت به افراد خاصّ مىگيرد . يعنى وجوب اكرام نسبت به علماى فاسق حجّيّت ندارد .