اشاره و به تبع وجوب ذى المقدّمه به حكم عقل فهميده مىشود . « 1 »
580 - جهت دوّم بحث در دلالتهاى سهگانه چه بوده و دلالت اقتضاء و تنبيه چه حكمى دارند ؟ ( الجهة الثّانية . . . و لا كلام فى ذلك )
ج : جهت دوّم ، بحث در حجّيّت اين دلالتها بوده كه شكّى نيست در حجّيّت دلالت اقتضاء و تنبيه در صورتى كه دلالتى بر چيزى و ظهور در آن داشته باشد . زيرا دلالت در اين دو دلالت ناشى از ظهور كلام بوده و كلامى در حجّيّت ظواهر كلام نيست .
581 - دلالت اشاره آيا حجّت است ؟
ج : مىفرمايد : حجّيّت دلالت اشاره از باب حجّيّت ظواهر ، محلّ شكّ و نظر است . زيرا اصلا نامگذاريش به دلالت ، مسامحهاى است . چرا كه دلالت يادشده ، مقصود متكلّم نيست و حال آنكه دلالت و اخذ به آن ، تابع اراده است . پس بهتر است آن را به لفظ اشاره و اشعار نامگذارى كرد بدون پيشوند دلالت . آرى ، ممكن است آن را از باب ملازمهء عقليّه حجّت دانست و از ملازمهاش ، لازم آن را كشف كرد اعمّ از آنكه اين لازم ، حكم يا غير حكم باشد . مثل اخذ به لوازم اقرار مقرّ هرچند او قصد آن لوازم را نداشته يا منكر ملازمه باشد . « 2 »
هامش
( 1 ) - مثلا مولى امر مىكند « برو بالاى پشت بام » عقل حكم مىكند لازمهء وجوب اين ذى المقدّمه ، وجوب نصب نردبان مىباشد . يا عقل حكم مىكند به وجوب مقدّمات وجوديّهء حجّ بعد از وجوب حجّ .
( 2 ) - مثال براى غير حكم مىباشد .