چنان كه حديث « رفع » نيز مثل « لا ضرر » مىباشد . « 1 »
در روايت « لا صلاة لمن جاره المسجد الّا فى المسجد » نيز صدق و صحّت كلام متوقّف است بر اينكه كلمهء « كاملة » كه صف « صلاة » بوده در تقدير باشد . زيرا آنچه كه مىتواند مورد نفى قرار گيرد براى نمازى كه در مسجد نبوده ، كمال نماز است و نه خود نماز . « 2 »
569 - دلالت آيهء شريفهء
« وَ سْئَلِ الْقَرْيَةَ »
و قول كسى كه بگويد « اعتق عبدك عنّى على الف » چگونه از باب دلالت اقتضاء مىباشد ؟ ( مثال ثالث . . . ثم اعتقه عنّى )
ج : مىفرمايد : زيرا صحّت كلام عقلا متوقّف است بر اينكه لفظ « اهل » در تقدير باشد . « 3 »
هامش
نبوده و مسلمانان به هم ضرر مىزنند . پس بايد گفت : براى اينكه مفاد حديث ، صادق باشد ، حديث در واقع اينچنين است : « لا احكام ضرريّة و ضراريّة فى الاسلام » يا « لا آثار شرعيّه ضرريّة و ضراريّه فى الاسلام » يعنى در اسلام ، احكام ضررى يعنى احكامى كه موجب ضرر به افراد باشد وجود ندارد . مثلا وضوى ضررى ، روزهء ضررى و مانند آن وجود ندارد .
( 1 ) - ظاهر حديث « رفع » آن است كه خبرى مىدهد : موضوعى كه غير معلوم و يا اضطرارى بوده در بين مسلمانان نيست و حال آنكه چنين نبوده و خيلى موضوعات را مسلمانان نمىدانند و يا مضطرّ به آن مىشوند . بنابراين ، حديث در اصل چنين است : « رفع عن امّتى عقاب ما لا يعلمون و ما اضطرّوا اليه » يا « رفع عن امّتى مؤاخذة ما لا يعلمون و ما اضطرّوا اليه » يعنى اگر واجبى به واسطه ندانستن ، ترك شد ، مؤاخذه ندارد و يا به اضطرار مرتكب فعل حرامى شديد مثل خوردن گوشت مرده ، مؤاخذه ندارد .
( 2 ) - ظاهر روايت آن است كه خبر مىدهد : اگر نماز همسايهء مسجد در خانه خوانده شود ، نمازش واقع نشده و وجود خارجى پيدا نكرده است . حال آنكه نماز كه عبارت از آن افعال مخصوصه بوده ، واقع شده است . بنابراين ، مقصود از نفى نماز ، نفى صفت كمال مىباشد . يعنى روايت چنين است « لا صلاة كاملة لمن الخ » .
( 3 ) - در آيهء شريفه ، صحّت كلام و نه صدق آن ، عقلا يا متوقّف بر تقدير بودن لفظ « اهل » است . يعنى آيهء شريفه در اصل چنين است : « و اسأل اهل القرية » يا معناى « اهل » در تقدير است . يعنى متعلّق سؤال « اهل » بوده ولى مجازا به « القرية » اسناد داده شده است .