يعنى تقدير از باب حذف مضاف ( مجاز در كلمه ) بوده يا مقدّر عبارت از معناى « اهل » باشد يعنى از باب مجاز در اسناد . « 1 »
در كلام دوّم نيز صحّت اين كلام از نظر شرع ، متوقّف است بر اينكه طالب و خريدار از مالك عبد بخواهد كه عبد را به او فروخته و ملك او كند در مقابل هزار تومان . چرا كه عتق و آزاد كردن عبد شرعا وقتى صحيح است كه عبد ، ملك كسى باشد . پس تقدير كلام چنين است : « به ملك من درآور عبد را در مقابل هزار ، سپس از طرف من آزاد كن »
570 - قول شاعر « كن بما عندنا و انت بما عندك راض و الرّأى مختلف » چگونه از باب دلالت اقتضاء مىباشد ؟ ( مثال خامس . . . خبرا لنحن )
ج : مىفرمايد : صحّت كلام شاعر از نظر لغت ، متوقّف است بر اينكه كلمهء « راضون » به عنوان خبر براى « نحن » در تقدير باشد . زيرا كلمهء « راض » مفرد بوده و نمىتواند خبر براى
هامش
( 1 ) - مجاز بر سه قسم است :
الف : مجاز در اسناد : آنجايى است كه اسناد چيزى به چيزى داده شود كه آن چيز ، متعلّق واقعى نمىباشد . مثلا گفته مىشود : « جرى الميزاب » ناودان ، جارى شد . و حال آنكه آنچه كه جارى مىشود « آب » مىباشد نه ناودان . به اين مجاز ، مجاز عقلى نيز مىگويند .
ب : مجاز در حذف : يعنى كلمهاى در تقدير باشد ، مثل « جاء ربّك » كه عقلا چنين معنايى ممتنع است .
زيرا مستلزم جسم بودن خداوند مىباشد . پس مقصود « جاء امر ربّك » مىباشد ، يعنى دستور پروردگارت رسيد . يعنى كلمهء « امر » در تقدير مىباشد .
ج : مجاز در كلمه : يعنى كلمهاى به معناى كلمهء ديگرى استعمال شود ، مثل مصدر به معناى اسم فاعل يا مفعول . چنانچه مىگوييم : « خلق اللّه » ولى مقصود « مخلوق اللّه » مىباشد . يا گفته مىشود :
« زيد عدل » يعنى « زيد عادل » حال در آيهء شريفه نيز يا « كلمهء » اهل در تقدير است تا از باب مجاز در كلمه باشد ، مثل « جاء ربّك » يا معناى « اهل » در تقدير است تا از باب مجاز در اسناد باشد ، مثل « جرى الميزاب » .