تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
مثال ديگر ، قول امام ( ع ) است : « نمازى نيست براى كسى كه همسايه‌اش مسجد است مگر در مسجد » ، پس همانا صدق كلام و صحّت آن ( كلام ) توقّف دارد ( صحّت كلام ) بر مقدّر بودن كلمهء « كاملة » كه محذوف است ، براى اينكه مىباشد نفى ، [ نفى ] كمال نماز نه اصل نماز . مثال سوّم : قول خداوند متعال است : « و از قريه سؤال كن » پس همانا صحّت قول خداوند عقلا توقّف دارد ( صحّت قول ) بر مقدّر بودن لفظ « اهل » پس مىباشد ( تقدير ) از باب مجاز در اسناد . مثال چهارم قول ايشان ( اهل لسان ) است : « آزاد كن عبدت را از طرف من بر هزار » پس همانا صحّت اين كلام از نظر شرع ، توقّف دارد ( صحّت اين كلام ) بر طلب به ملكيّت درآوردن او ( عبد ) اوّلا براى وى ( طالب ) به هزار . زيرا همانا عتقى نيست مگر در ملك ، پس مىباشد تقدير « به ملك من درآور عبد را به هزار ، سپس آزاد كن او ( عبد ) را از طرف من » . مثال پنجم ، قول شاعر است :
ما به آنچه نزدمان بوده و شما به آنچه * نزدتان بوده راضى و حال آنكه رأى مختلف است .
پس همانا صحّت اين ( قول شاعر ) از نظر لغت ، توقّف دارد ( صحّت قول ) بر مقدّر بودن « راضون » به عنوان خبر براى مبتدا « نحن » . زيرا همانا « راض » مفرد است كه صحيح نمىباشد اينكه باشد ( مفرد ) خبر براى « نحن » . و همهء دلالتهاى التزاميّه بر معانى مفرد و همهء مجازات در كلمه يا اسناد ، رجوع مىكنند ( دلالتها و مجازات ) به دلالت اقتضاء . پس اگر بگويد قائلى : همانا دلالت لفظ بر معناى مجازىاش ، از دلالت مطابقيّه است ، پس چگونه قرار داديد مجاز را از نوع دلالت اقتضاء ؟ مىگوييم براى او ( قائل ) : اين ( قول قائل ) صحيح است . و مقصودا از بودن دلالت بر معناى مجازى از نوع دلالت اقتضاء ، آن ( مقصود ما ) دلالت خود قرينه‌اى است كه مقرون است به آن ( قرينه ) كلام بر اراده كردن معناى مجازى از لفظ نه دلالت خود لفظ برآن ( معناى مجازى ) به توسّط قرينه .