تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
منطوق كلام است « 1 » البتّه نه به نحو لزوم بيّن به معنى الاخصّ . « 2 » اين مدلولاتى كه گفته شد نه مفهوم ناميده مىشوند و نه منطوق ، حال بايد آنها را چه ناميد ؟ 565 - مدلولاتى كه اصطلاحا نه در مفهوم و نه در منطوق داخل بوده به نظر مصنّف چه ناميده مىشوند ؟ ( نقول : الانسب . . . و المنطوقيّة ) ج : مىفرمايد : مناسب‌تر آن است كه اين دلالت را در قالب يك بيان كلّى كه شامل هر سه قسم شود به دلالت سياقيّه نامگذارى كنيم ، چنان كه اين تعبير در كلام بعضى از بزرگان نيز آمده تا در مقابل دلالت منطوقى و مفهومى باشد . 566 - مقصود از اين دلالتها چه بوده و چند قسم مىباشند ؟ ( و المقصود بها . . . واحدة واحدة ) ج : مىفرمايد : مقصود آن است كه سياق و اسلوب كلام به گونه‌اى است كه دلالت دارد بر معناى مفرد يا مركّب و يا يك لفظى كه مقدّر است . آن را به سه قسم ؛ دلالت اقتضاء ، تنبيه و اشاره تقسيم كرده‌اند كه بايد يكىيكى به بحث از آنها بپردازيم .
هامش
( 1 ) - يعنى عقل حكم مىكند معناى اين كلام بدون آن لفظ يا معنا صحيح نمىباشد . ( 2 ) - زيرا اگر لزوم بيّن به معنى الاخصّ باشد كه آن‌وقت داخل در مفهوم مىشود . بنابراين ، مقصود از دلالت التزاميّه در اين دلالتها ، اعمّ از آن چيزى است كه در منطق مىباشد . يعنى شامل دلالت تضمّنيّه نيز مىشود . زيرا بين معناى كلّ با جزء ملازمه بوده و جزء ، لازمهء كلّ مىباشد .