تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
هو المرجّح عندنا : ضمير « هو » به قول به مفهوم داشتن غايت برمىگردد .

شرح ( پرسش و پاسخ )

538 - جهت دوّم بحث و اختلاف در جملات غائيّه چيست ؟ ( الجهة الثانية . . . او لا ؟ ) ج : مىفرمايد : جهت دوّم اختلاف ، در مفهوم غايت بوده كه همين مفهوم داشتن غايت ، موضوع بحث در اينجا يعنى علم اصول مىباشد . « 1 » اصوليّون اختلاف دارند ؛ تقييد به غايت در جملات غائيّه با صرف‌نظر از قرائن خاصّه ، « 2 » آيا دلالت مىكند بر انتفاى سنخ حكم از ما بعد از غايت و يا از خود غايت در صورتى كه غايت ، داخل در حكم مغيّا باشد يا دلالت بر انتفاى حكم يعنى مفهوم نمىكند ؟ « 3 »
هامش
( 1 ) - بحث از جهت اصولى : يعنى جملات غائيه ، دلالت بر انتفاى سنخ حكم دارند يا ندارند . ( 2 ) - الف : گاهى قرينهء خاصّه داريم بر دلالت غايت بر مفهوم . ب : گاهى قرينهء خاصّه داريم بر عدم دلالت غايت بر مفهوم . در اين دو صورت به اقتضاى قرينه بايد عمل كرد و از محلّ نزاع خارج است . ج : قرينهء خاصّه بر دلالت يا عدم دلالت نداريم . اين مورد ، محلّ نزاع بوده كه آيا جملهء غائيّه با قطع نظر از قرينهء خاصّه ، آيا دلالت بر انتفاء عند الانتفاء مىكند يا نه ؟ ( 3 ) - يعنى محلّ نزاع بنا بر داخل بودن يا خارج بودنش مختلف مىباشد : الف : بنا بر قول به داخل بودن غايت در حكم مغيّا : محلّ نزاع آن است ؛ آيا جملات غائيّه ، دلالت بر انتفاى حكم از بعد از غايت خواهد داشت يا نه ؟ يعنى خود غايت به دليل منطوقى ، داخل در مغيّا مىباشد ؟ پس بحث در انتفاى سنخ حكم از بعد از غايت خواهد بود . بنابراين ، در « سر من البصرة الى الكوفة » بنا بر مفهوم داشتن ، معنايش چنين است : « لا يحب السير الى غير الكوفة » به عبارت ديگر ، مفهومش چنين است « هيچ مسيرى واجب نيست مگر مسير از بصره تا كوفه » . پس اگر كلامى وارد شده و گفت : « سر من البصرة الى الشّام » در تعارض و تنافى با مفهوم كلام قبلى است . و معناى وجوب سير تا كوفه آن است كه بايد داخل كوفه نيز شد .