امّا اگر دانسته نشد كه غايت ، قيد براى حكم بوده و يا براى موضوع مىباشد « 1 » ، بايد گفت :
بعيد نيست اينكه قائل شويم به ظهور غايت در رجوعش به حكم و اينكه غايت ، قيد براى نسبت واقع در قبلش يعنى قيد براى حكم مىباشد . زيرا ، قيد بودن غايت براى خود موضوع يا خود محمول ، نيازمند بيان و قرينه مىباشد . « 2 »
نتيجه آنكه ، قائل شدن به مفهوم داشتن غايت ، قول راجح و نظر مختار مىباشد .
هامش
( 1 ) - يعنى اگر قرينهء خاصّهاى در كلام نباشد و به لحاظ قواعد عربيّه نيز مشكوك باشد كه آيا غايت ، قيد حكم بوده يا قيد موضوع مىباشد .
( 2 ) - يعنى متفاهم عرفى و ظهور اطلاقى كلام آن است كه غايت ، قيد براى حكم بوده و غايت براى نسبتى است كه براى قبل از غايت واقع شده است . زيرا غايت بودن غايت براى خود موضوع يا خود محمول نياز به بيان و قرينه داشته كه در كلام ذكر نشده است . حال اگر مقصود مولى بود ، از آنجا كه در مقام بيان بوده و منعى براى بيان نبوده بايد آن را بيان مىكرد . چون بيان نكرده ، معلوم مىشود مقصودش قيد براى موضوع يا محمول نبوده است .