حكم از آنچه بعد از غايت و از غايت ، خود آن ( غايت ) همچنين ( مثل بعد از غايت ) وقتى نباشد ( غايت ) داخل در مغيّا يا نه ؟
پس مىگوييم : همانا مدرك در دلالت داشتن غايت بر مفهوم ، همچون مدرك در شرط و وصف است . پس وقتى باشد ( غايت ) قيد براى حكم ، مىباشد ( غايت ) قيد براى موضوع يا محمول فقط ، پس دلالتى نيست براى آن ( غايت ) بر مفهوم . و بنابراين ( مدرك ) پس آنچه كه دانسته مىشود و در تقييد به غايت ، همانا آن ( تقييد به غايت ) راجع به حكم است ، پس اشكالى نيست در ظهور آن ( تقييد به غايت ) در مفهوم ، مثل قول معصوم ( ع ) « هر شيئى پاك است تا آنكه بدانى همانا آن شىء نجس است » و اينچنين ( دلالت بر مفهوم دارد ) است مثال « هر شىء حلال است » .
و اگر دانسته نشود ( رجوع قيد غايت به حكم ) از قرائن ، پس بعيد نمىباشد قول به ظهور غايت در رجوع آن ( غايت ) به حكم و اينكه همانا آن ( غايت ) غايت است براى نسبت واقع قبل آن ( غايت ) . و بودن آن ( غايت ) غايت براى خود موضوع يا خود محمول ، اين ( غايت براى خود موضوع يا خود محمول بودن ) چيزى ( بيان زائدى ) است كه احتياج دارد ( بيان زائد ) به بيان و قرينه .
پس قول به مفهوم داشتن غايت ، اين ( قول به مفهوم ) مرجّح نزد ماست .
نكات دستورى و توضيح واژگان
الجهة الثّانية فى مفهوم الغاية : كلمهء « الجهة الثّانية » مبتدا و بدل دوّم تفصيلى براى « جهتين » و جار و مجرور « فى مفهوم الغايه » خبر مىباشد .
و هى موضوع البحث هنا : ضمير « هى » به جهت ثانيه برگشته و منشار اليه « هنا » علم اصول مىباشد .
فانّه قد اختلفوا الخ : ضمير در « فانّه » به معناى شأن بوده و ضمير در « اختلفوا » به