539 - نظر مصنّف نسبت به مفهوم داشتن غايت چيست ؟ ( فتقول انّ . . . على لمفهوم )
ج : مىفرمايد : مدرك و دليل در دلالت غايت بر مفهوم ، همچون مدرك در شرط و وصف مىباشد . يعنى وقتى غايت ، قيد براى حكم باشد ، ظهور در انتفاى حكم از ما بعد غايت دارد . اما اگر غايت ، قيد براى موضوع يا محمول باشد ، دلالت بر مفهوم نخواهد داشت . « 1 »
540 - با توجه به مدرك در مفهوم داشتن غايت ، اگر رجوع قيد معلوم نباشد به حكم و يا به موضوع و خود محمول بوده ، نظر مصنّف چيست ؟ ( و عليه فما علم . . . هو المرجّح عندنا )
ج : مىفرمايد : بنابراين ، اگر دانسته شد كه غايت در كلام ، رجوعكنندهء به حكم بوده ، « 2 »
هامش
ب : بنا بر قول به داخل نبودن غايت در حكم مغيّا : محلّ نزاع اينگونه بوده كه آيا جملات غائيّه ، دلالت بر انتفاى حكم از خود غايت و بعد از غايت دارد يا نه ؟ بنابراين ، در « سر من البصرة الى الكوفة » بنا بر مفهوم داشتن جملات غائيّه ، معنايش چنين است : « هيچ سيرى واجب نيست مگر سير از بصره تا دروازه كوفه » بنابراين ، اگر كلامى وارد شد مبنى بر « وجوب سير از بصره تا داخل كوفه يا وجوب سير از بصره تا شام » در تعارض و تنافى با مفهوم خطاب قبلى است .
( 1 ) - در مفهوم داشتن غايت سه قول مىباشد .
الف : به مشهور نسبت داده شده كه جملات غائيّه مطلقا دلالت بر ارتفاع حكم يعنى دلالت بر مفهوم دارند . شيخ انصارى در « مطارح الانظار / 186 » و ميرزاى قمى در « قوانين الاصول 1 / 186 » و صاحب فصول در « الفصول الغرويّة 153 / » .
ب : گروهى از جمله سيّد مرتضى در « الذريعة الى اصول الشريعة 1 / 407 » و شيخ طوسى در « عدّة الاصول 2 / 478 » قائلند كه جملات غائيّه مطلقا دلالت بر مفهوم ندارند .
ج : قول به تفصيل بين اينكه غايت ، قيد حكم باشد ، پس دلالت بر مفهوم دارد و اينكه قيد موضوع باشد ، پس دلالت بر مفهوم ندارد . مثل مصنف و صاحب كفايه در « كفاية الاصول 1 / 325 » .
( 2 ) - چنان كه صاحب كفايه در « كفاية الاصول 1 / 325 » مىفرمايد : اگر به لحاظ قواعد عربيّه يعنى