شرح ( پرسش و پاسخ )
528 - با توجه به اينكه وصف يا قيد حكم و يا قيد موضوع مىتواند باشد ، نظر مصنّف چه بوده و از آنچه چيزى روشن مىشود ؟ ( اذا عرفت ذلك . . . من الادلّة الآتية )
ج : مىفرمايد : وقتى دانستى كه منشأ نزاع در مفهوم داشتن وصف و مفهوم نداشتنش به نحوهء قيد بودن وصف مىباشد ، بايد بگوييم : ظاهر در وصف اگر بدون قرينه باشد ، آن است كه از نوع دوّم يعنى قيد براى موضوع مىباشد و نه قيد براى حكم . پس حكم از طرف وصف ، مطلق بوده و مقيّد به وصف نبوده ، مفهومى براى وصف نخواهد بود .
از اين تقرير كه وصف ، قيد براى موضوع بوده و وصف ، مفهوم ندارد ، بطلان دلائل چهارگانهاى را كه موافقين مفهوم داشتن وصف به آن استدلال كردهاند روشن مىشود .
529 - دليل اوّل قائلين به مفهوم داشتن وصف چه بوده و جواب مصنّف چيست ؟ ( 1 - انّه لو لم يدلّ . . . و تقييده به )
ج : مىفرمايد : قائلين به مفهوم داشتن وصف مىگويند : اگر وصف در كلام دلالت نداشته باشد بر انتفاء عند الانتفاء يعنى بر مفهوم ، آنوقت فايدهاى براى وصف آوردن در كلام نخواهد بود . « 1 »
جوابش آن است كه فايدهء وصف ، منحصر در اين نيست كه وصف به حكم بخورد و مفيد مفهوم باشد تا در صورت مفهوم نداشتن وصف ، گفته شود ؛ فايدهاى براى وصف نخواهد بود . بلكه از فوايد وصف ، تحديد و كوچكتر كردن موضوع حكم خواهد بود . « 2 »
هامش
( 1 ) - يعنى اگر وصف ، مفهوم نداشته باشد لازم مىآيد ذكر وصف در كلام ، كارى لغو و بيهوده باشد و حال آنكه از متكلّم حكيم ، كار لغو و بيهوده صادر نمىشود .
( 2 ) - يعنى قبول داريم ؛ ذكر قيد بايد لغو نبوده و داراى فايده باشد ولى فايدهاش منحصر به مفهوم