را از شمول شخص حكم براى آن ( غير از قيد ) . و ما مىگوييم به اين ( اخراج ما عداى قيد ) و نيست اين ( اخراج ما عداى قيد ) از مفهوم در چيزى . زيرا همانا اثبات حكم براى موضوعى ، نفى نمىكند ( اثبات حكم براى موضوعى ) ثبوت سنخ حكم را براى ما عداى آن ( موضوع ) مانند آنچه در مفهوم لقب است . و حاصل آنكه بودن قيد ، احترازى ، لازم نمىكند احترازى بودن قيد ، ارجاع آن ( وصف ) را قيد براى حكم بودن .
3 - همانا وصف ، مشعر به عليّت است . پس لازم مىآيد منوط بودن حكم به آن ( وصف )
و جواب : آن است كه همانا اين اشعار و اگرچه مىباشد ( اين اشعار ) مسلّم ، مگر آنكه همانا اين ( اشعار ) تا وقتى كه نرسد ( اين اشعار ) به حدّ ظهور ، نفعى نمىبخشد ( اين اشعار ) در دلالت داشتن بر مفهوم .
4 - استدلال به جملاتى كه ثابت شده است دلالت آنها ( جملات ) بر مفهوم . مثل قول رسول اكرم ( ص ) « طول دادن غنى ، ظلم است . »
و جواب : آن است كه همانا اين ( مفهوم داشتن ) بنا بر تقدير آن ( مفهوم داشتن ) نفعى نمىبخشد ( مفهوم داشتن ) . زيرا همانا ما منع نمىكنيم از دلالت داشتن تقييد به وصف بر مفهوم احيانا براى وجود قرينهاى . و همانا موضوع بحث در اقتضا داشتن طبع وصف است - اگر خودش باشد و خودش - براى مفهوم . و در خصوص مثال مىيابيم قرينه بر منوط بودن حكم به غنى بودن از جهت مناسبت حكم و موضوع . پس فهميده مىشود همانا سبب در حكم ، بودن بدهكار ، غنى . پس مىباشد طول دادن او ( غنى ) ظلم به خلاف بدهكار فقير ، به خاطر عجز او ( فقير ) از اداى دين . پس نمىباشد طول دادن او ( فقير ) ظلم .
نكات دستورى و توضيح واژگان
اذا عرفت ذلك : مشاراليه « ذلك » نحوهء قيد بودن وصف را به اينكه يا قيد حكم و يا قيد