مىكند . البته ما هم اين را قبول داريم ولى اين به معناى مفهوم داشتن نمىباشد . « 1 » زيرا اثبات كردن حكم براى موضوعى ، معنايش نفى كردن ثبوت سنخ حكم براى غير از موضوع مقيّد نمىباشد ، چنانچه در لقب نيز چنين است كه نفى سنخ حكم از غير لقب نمىشود . خلاصه آنكه ، احترازى بودن قيد ، موجب نمىشود تا وصف در كلام ، قيد براى حكم باشد . « 2 »
531 - دليل سوّم قائلين به مفهوم داشتن وصف چه بوده و جواب مصنّف چيست ؟
( 3 - انّ الوصف . . . على المفهوم )
ج : مىفرمايد : اين گروه مىگويند : مشهور است در بين علما اينكه تعليق حكم بر وصف ، مشعر به عليّت است . پس لازم مىآيد تا حكم ، منوط به وصف باشد .
جوابش آن است ؛ همانا اين اشعار اگرچه مورد قبول و مسلّم است ولى اين اشعار تا به مرحلهء ظهور نرسد ، نافع براى دلالت داشتن وصف بر مفهوم نخواهد بود .
532 - دليل چهارم قائلين به مفهوم داشتن وصف چه بوده و جواب مصنّف چيست ؟
( 4 - الاستدلال بالجمل التى . . . فلا يكون مطله ظلما )
ج : مىفرمايد : اين گروه مىگويند : جملات وصفيّهاى است كه دلالت بر مفهوم دارد . مثل
هامش
( 1 ) - يعنى قبول داريم اصل در قيود ، احترازى بودن است ولى معنايش ، كوچك كردن دايرهء موضوع بوده كه سبب مىشود شخص حكم شامل افراد ديگرى غير از افراد مقيّد نشود . ولى قبلا روشن شد كه انتفاى شخص حكم به واسطهء عقل بوده و ربطى به مباحث الفاظ و مفهوم داشتن قضاياى وصفيّه نمىباشد .
( 2 ) - مثلا معناى « اكرم زيدا » معنايش نفى سنخ حكم يعنى كلّى وجوب اكرام از بكر و عمر و غيره نمىباشد . پس معناى « اكرم زيدا العالم » نيز نفى سنخ حكم يعنى كلّى وجوب اكرام از زيد غير عالم نمىباشد .