ب : قرينه وجود دارد بر عدم دلالت جملهء وصفيّه بر مفهوم . مثل وقتى كه وصف ، وارد در مورد غالب شود كه ورود در مورد غالب ، قرينه است بر منوط نبودن حكم به وصف وجودا و عدما . مثل قول خداوند متعال كه فرموده است : « و ربيبههايتان كه در خانههايتان هستند . » بنابراين ، چنين قضيّهاى مطلقا مفهوم ندارد . زيرا از اين قضيّه فهميده مىشود كه وصف در ربائب يعنى « اللّاتى فى حجوركم » غالبا چنين هستند . يعنى غالبا در خانهء شوهر جديد تربيت و بزرگ مىشوند . « 1 » غرض از اين وصف نيز اشعار به علّت حكم بوده به اينكه ربيبههايى كه در خانهء شوهران جديد مادرشان تربيت مىشوند همچون دختران آن مرد مىباشند . « 2 »
هامش
ظلم نيست .
ب : مثل « يحب قتل المرتدّ الفطرىّ » . قرينه داريم بر اينكه مرتدّ غير فطرى را نبايد كشت و آن قرينه ، عبارت از اجماع اماميّه است .
( 1 ) - يعنى در جايى كه وصف ، وصف غالبى بوده ، وصف ، بيانكنندهء علّت حكم نمىباشد بلكه بيانكنندهء آن است كه موصوف نوعا چنين است . مثلا وصف « اللّاتى فى حجوركم » در آيهء شريفه« وَ رَبائِبُكُمُ اللَّاتِي فِي حُجُورِكُمْ »در صدد بيان محارم سببى است . و مىفرمايد : يكى از محارم سببى عبارت از دختران زنى است كه در خانه و دامان شوهران مادرشان بزرگ شدهاند . حال مفهومش اين نيست كه دختران زنى كه در خانه و دامان شوهران جديد ، بزرگ نشدهاند ، از محارم اين شوهر نمىباشند .
( 2 ) - يعنى وصف غالبى در واقع براى توضيح موضوع حكم و بيان حكمت حكم و نه علّت آن مىباشد . بنابراين ، قيد « اللّاتى فى حجوركم » مىخواهد بگويد : اولا : غالب در ربيبهها آن است كه در خانهء شوهر مادرشان بزرگ مىشوند و نوعا زنانى كه ازدواج مجدّد مىكنند ، زنانى هستند كه فرزندانشان ، خصوصا دخترانشان كوچك مىباشند .