تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
526 - چگونه وقتى وصف از قسم اوّل يعنى قيد براى حكم باشد ، مفيد مفهوم خواهد بود ، در حالى كه بايد وصف ، علّت منحصره براى حكم باشد ؟ ( فان كان الاوّل . . . فى التّقييد بالشّرط ) ج : مىفرمايد : وقتى وصف از قسم اوّل يعنى قيد و علّت براى حكم باشد ، ظاهر در مفهوم يعنى انتفاء عند الانتفاء مىباشد به مقتضاى اطلاق . زيرا بعد از آنكه قبول كرديم وصف ، علّت براى حكم مىباشد ، اطلاق كلام دلالت بر منحصر بودن آن را دارد « 1 » چنان كه در تقييد به شرط نيز چنين بود . « 2 » 527 - چگونه وقتى وصف از قسم دوّم يعنى قيد براى موضوع يا متعلّق موضوع باشد ، مفيد مفهوم نخواهد بود ؟ ( و ان كان الثّانى . . . غير المعتمد على الموصوف ) ج : مىفرمايد : وقتى وصف از قسم دوّم يعنى قيد براى موضوع باشد ، مفيد مفهوم يعنى انتفاى حكم به هنگام انتفاى وصف نمىباشد . زيرا در اين صورت همچون مفهوم لقب خواهد بود . چرا كه وصف و موصوف فقط براى مشخّص كردن موضوع حكم بوده و نه اينكه موضوع عبارت از ذات بوده و وصف قيد براى حكمى باشد كه بر موضوع واقع شده
هامش
( 1 ) - يعنى اگر متبادر از وصف ، علّت بودنش براى حكم باشد و قبول كنيم وصف ، براى علّت بودن حكم وضع شده است ، سپس مىتوانيم با تمسّك به اطلاق ، عليّت منحصره بودنش را ثابت كنيم . يعنى مىگوييم در « فى الغنم السّائمة زكات » وصف سائمه ، علّت براى وجوب زكات در غنم بوده و مطلق است . حال با توجه به آنكه مولى در مقام بيان بوده و علّت ديگرى را نياورده ، معلوم مىشود علّت منحصره براى وجوب زكات در نظر مولى ، فقط سائمه بودن مىباشد و الّا اگر قيد ديگرى ، مدخليّت داشت بايد آن را بيان مىكرد . ( 2 ) - در مفهوم شرط گفته شد ؛ جملهء شرطيّه به واسطهء هيئت جمله يا ادوات شرط ، وضع شده براى رابطهء علّى و معلولى بين شرط و جزاء و اطلاق شرط در جملات شرطيّه ، اقتضاء مىكند علّت منحصره بودن شرط را به بيانى كه گذشت .