الف : قول به مفهوم داشتن جملهء وصفيّه . « 1 »
ب : ولى مشهور ، قول دوّم يعنى مفهوم نداشتن جملهء وصفيّه است . « 2 »
525 - منشأ و ريشهء اختلاف در قول به مفهوم داشتن وصف و مفهوم نداشتن آن در چيست ؟ ( و السّرّ فى الخلاف . . . من الموصوف و الوصف ؟ )
ج : مىفرمايد : منشأ اختلاف در اين است كه آيا :
الف : قيدى كه از وصف استفاده مىشود ، قيد براى خود حكم بوده و حكم ، منوط به وصف است ؟ به عبارت ديگر ، آيا وصف ، علّت براى حكم مىباشد ؟
ب : قيدى كه از وصف استفاده مىشود ، قيد براى خود حكم نبوده ، بلكه قيد براى خود موضوع « 3 » يا متعلّق موضوع است ؟ « 4 » به عبارت ديگر ، آيا وصف ، فقط دايرهء موضوع را كوچك و مضيّق مىكند و در واقع موضوع يا متعلّق موضوع عبارت از مجموعى است كه از موصوف و وصف تشكيل شده است ؟
هامش
( 1 ) - مثل شافعى و مالك و بيشتر اين دو از عامّه كه معتقد به مفهوم داشتن وصف مىباشند .
« المستصفى 2 / 191 » و نسبت داده شده به شيخ طوسى و شهيد اوّل از اماميّه « الفصول الغرويّة 1 / 151 » .
( 2 ) - شيخ در « مطارح الانظار / 182 » آن را به مشهور نسبت داده است . چنان كه صاحب كفايه در « كفاية الاصول 1 / 320 » نيز قائل به عدم مفهوم براى وصف مىباشد .
( 3 ) - مثل « اكرم انسانا عالما » كه وصف عالما ، قيد براى موضوع حكم مىباشد .
( 4 ) - مثل « اكرم مجتهدا هاشميا » كه وصف هاشميّا ، قيد براى مجتهدا بوده كه متعلّق موضوع مىباشد . زيرا موضوع عبارت از « انسان » مىباشد . يعنى در واقع چنين است : « اكرم انسانا مجتهدا هاشميا » . ولى بايد گفت : اين مورد بايد داخل در مفهوم لقب شود . زيرا وصف ، خودش موضوع حكم قرار گرفته است . اگر گفته شود : « مجتهدا » دليل برآن است كه موضوع عبارت از انسان مىباشد ، مىگوييم در« السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُما »نيز موضوع عبارت از انسان است . ولى گفته شد ، وقتى خود وصف ، موضوع قرار گيرد ، داخل در مفهوم لقب خواهد شد .