تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
مجرور « عليه » كه متعلّق به « المدلول » بوده به مجموع معنا برمىگردد . و هى فى المثال : ضمير « هى » به عبارت مؤلّفه از موصوف و وصف برمىگردد . و هى بمنزلة الخ : ضمير « هى » به عبارت شكل رباعى قائم الزّواياى متساوى الاضلاع برمىگردد . لا تدلّ الخ : ضمير در « لا تدلّ » به جملهء « اصنع مربعا » برمىگردد . كذلك ما هو بمنزلتها لا يدلّ عليه : مقصود از « كذلك » دلالت بر انتفاء عند الانتفاء نكرده مىباشد و ضمير « هو » به ماء موصوله و ضمير در « بمنزلتها » به جملهء « اصنع مربّعا » و ضمير در « لا يدلّ » به « ما هو بمنزلتها » و ضمير در « عليه » به انتفاء عند الانتفاء برمىگردد . لانّه فى الحقيقة يكون الخ : ضمير در « لانّه » و « يكون » به وصف براى موضوع يا متعلّق موضوع بودن و يا به مثال « اصنع شكلا رباعيا الخ » برمىگردد .

شرح ( پرسش و پاسخ )

523 - دلالت جملهء وصفيّه در دلالت داشتن بر مفهوم به چند صورت مىتواند باشد ؟ ( لا شكّ فى دلالة . . . تكون كالبنات ) ج : مىفرمايد : سه صورت دارد : الف : قرينه وجود دارد كه جملهء وصفيّه و مقيّد كردن به وصف ، دلالت بر مفهوم دارد . « 1 »
هامش
( 1 ) - الف : مثل قول رسول اكرم ( ص ) در « صحيح بخارى 3 / 85 » كه فرموده‌اند : « مطل الغنىّ ظلم » يعنى تاخير انداختن و طول دادن غنى در اداى دينش ، ظلم است . مفهومش اين است ؛ طول دادن فرد فقير در اداى دينش ، ظلم نيست . قرينه در اينجا قرينهء تناسب حكم و موضوع مىباشد . يعنى ظلم بودن تأخير در اداى دين عقلا متناسب با غنى بودن دارد . بنابراين ، اگر غنى نباشد ، تأخير انداختن ،