مجرور « عليه » كه متعلّق به « المدلول » بوده به مجموع معنا برمىگردد .
و هى فى المثال : ضمير « هى » به عبارت مؤلّفه از موصوف و وصف برمىگردد .
و هى بمنزلة الخ : ضمير « هى » به عبارت شكل رباعى قائم الزّواياى متساوى الاضلاع برمىگردد .
لا تدلّ الخ : ضمير در « لا تدلّ » به جملهء « اصنع مربعا » برمىگردد .
كذلك ما هو بمنزلتها لا يدلّ عليه : مقصود از « كذلك » دلالت بر انتفاء عند الانتفاء نكرده مىباشد و ضمير « هو » به ماء موصوله و ضمير در « بمنزلتها » به جملهء « اصنع مربّعا » و ضمير در « لا يدلّ » به « ما هو بمنزلتها » و ضمير در « عليه » به انتفاء عند الانتفاء برمىگردد .
لانّه فى الحقيقة يكون الخ : ضمير در « لانّه » و « يكون » به وصف براى موضوع يا متعلّق موضوع بودن و يا به مثال « اصنع شكلا رباعيا الخ » برمىگردد .
شرح ( پرسش و پاسخ )
523 - دلالت جملهء وصفيّه در دلالت داشتن بر مفهوم به چند صورت مىتواند باشد ؟
( لا شكّ فى دلالة . . . تكون كالبنات )
ج : مىفرمايد : سه صورت دارد :
الف : قرينه وجود دارد كه جملهء وصفيّه و مقيّد كردن به وصف ، دلالت بر مفهوم دارد . « 1 »
هامش
( 1 ) - الف : مثل قول رسول اكرم ( ص ) در « صحيح بخارى 3 / 85 » كه فرمودهاند : « مطل الغنىّ ظلم » يعنى تاخير انداختن و طول دادن غنى در اداى دينش ، ظلم است . مفهومش اين است ؛ طول دادن فرد فقير در اداى دينش ، ظلم نيست . قرينه در اينجا قرينهء تناسب حكم و موضوع مىباشد . يعنى ظلم بودن تأخير در اداى دين عقلا متناسب با غنى بودن دارد . بنابراين ، اگر غنى نباشد ، تأخير انداختن ،