519 - كداميك از نسبتهاى بين وصف و موصوف داخل در محلّ نزاع و كداميك خارج از محلّ نزاع بوده و چرا ؟ ( و يعتبر ايضا . . . عند انتفاء الوصف )
ج : مىفرمايد : وصفى در مفهوم وصف ، داخل در نزاع مىباشد كه يا اخصّ مطلق از موصوفش بوده يا نسبتش با موصوف ، نسبت عموم و خصوص من وجه باشد . زيرا وصف اگر مساوى با موصوف باشد يا اعمّ مطلق از آن باشد ، موجب تقييد و كوچك شدن دايرهء موصوف نمىشود تا با انتفاى وصف ، صحيح باشد فرض انتفاى حكم از موصوف . « 1 »
520 - آيا همهء صورتهاى عموم و خصوص من وجه ، داخل در محلّ نزاع مىباشند يا نه ؟ با مثال توضيح داده و مفهومش در آن صورت چيست ؟ ( و اما دخول الاخصّ . . . و هى المعلوفة )
ج : مىفرمايد : اما اينكه گفتيم ؛ وصفى كه اخصّ من وجه از موصوف بوده داخل در محلّ نزاع مىباشد مقصود ، اخصّ من وجه در قياس با مورد افتراق و آنهم افتراق موصوف از
هامش
( 1 ) - زيرا الف : وصف متعجّب يا ضاحك براى انسان ، نسبت تساوى دارد و انتفاى وصف در واقع انتفاى موصوف مىباشد . به عبارت ديگر ، وصف تعجّب يا ضاحك وقتى منتفى مىشود كه قبلا انسان منتفى شده باشد . بنابراين ، انتفاى حكم در « جئنى به انسان متعجّب » به واسطهء انتفاى موضوع و از باب سالبه به انتفاى موضوع مىباشد .
ب : در موردى كه وصف ، اعمّ مطلق از موصوف باشد نيز همانند وصف متساوى با موصوف مىباشد .
يعنى با انتفاى وصف ، موصوف نيز منتفى مىشود . به بيان ديگر ، انتفاى وصف وقتى است كه قبلا موصوف منتفى شده باشد . بنابراين ، انتفاى حكم در « جئنى به انسان ماش » به واسطه انتفاى موضوع و از باب سالبه به انتفاء موضوع مىباشد . و حال آنكه در شرط اول ، گفته شد بعد از انتفاى وصف بايد موضوع باشد تا بحث شود آيا سنخ حكم با رفتن وصف براى موصوف ثابت است يا نه ؟