518 - شرط دوّم براى محلّ نزاع در وصف ، مربوط به چيست ؟ ( توضيح از خارج )
ج : مىفرمايد : شرط دوّم مربوط به نسبتى است كه بين وصف و موصوف از نسبتهاى اربعه برقرار است . « 1 »
هامش
شده و انتفاى حكم در آن نيز به واسطه انتفاى موضوع و از باب سالبه به انتفاى موضوع خواهد بود . در جملات شرطيّه نيز گفته شد ، وقتى شرط در جملات شرطيّه موضوع براى حكم باشد از محلّ نزاع خارج است .
( 1 ) - از آنجا كه در بحث مفهوم وصف ، سخن از وصفى است كه نه لفظا بلكه حقيقتا و در خارج قابل حمل بر ذات باشد ، نسبت بين وصف و موصوف به قرار زير خواهد بود :
1 - نسبت تساوى : مثل « الانسان الضّاحك » يا « الانسان المتعجّب » زيرا مىتوان گفت : « كلّ انسان ضاحك و كلّ ضاحك انسان » يا « كلّ انسان متعجّب و كلّ متعجّب انسان »
2 - نسبت اعمّ و اخصّ مطلق : خودش بر دو قسم است :
الف : وصف ، اعمّ از موصوف باشد مثل « جئنى به انسان ماش » يا « جئنى به انسان مستقيم القامة » .
ب : وصف : اخصّ مطلق از موصوف باشد . مثل « اكرم انسانا عالما » .
3 - نسبت عامّ و خاصّ من وجه : مثل « اكرم رجلا عالما » يا « اعتق رقبة مؤمنة » و يا « فى الغنم السّائمة زكات » اين نسبت با توجه به مادهء اجتماع و افتراقشان ، داراى چهار صورت مىباشد .
الف : ماده اجتماع : مثل « رجل عالم » ، « رقبهء مؤمنه » و « غنم سائمه » .
ب : ماده افتراق از طرف موصوف : يعنى موصوف باشد ولى وصف نباشد . مثل « رجل غير عالم » ، « رقبه كافره » و « غنم معلوفة » .
ج : ماده افتراق از طرف وصف : يعنى وصف باشد ولى موصوف نباشد . مثل « امرئهء عالمه » ، « حرّ مؤمن » و « ابل سائمه » .
د : ماده افتراق از طرف موصوف و وصف : يعنى نه موصوف باشد و نه وصف ، مثل « امرأة غير عالمه » ، « حر كافر » و « ابل معلوفه » .
حال بحث است كه كداميك از اين موارد و نسبتها داخل در محلّ نزاع بوده و كداميك خارج است .