516 - شرط اوّل براى محلّ نزاع در وصف چه بوده و نتيجهء آن چيست ؟ ( كما انّه يختص . . . مفهوم اللقب )
ج : مىفرمايد : شرط اوّل براى محلّ نزاع در وصف آن است كه وصف در كلام ، معتمد و تكيه بر موصوف داشته باشد . « 1 » بنابراين ، محلّ نزاع شامل موردى كه خود وصف ، موضوع براى حكم قرار گرفته نخواهد بود ، مثل « السّارق و السّارقة فاقطعوا ايديهما » زيرا مثل اين مثال و مواردى كه خود وصف ، موضوع قرار گيرد داخل در باب مفهوم لقب مىشود . « 2 »
517 - چرا وصفى كه موضوع حكم قرار گرفته است داخل در محلّ نزاع نمىباشد ؟
( و السّرّ فى ذلك . . . نفى الحكم عنه )
ج : مىفرمايد : سرّش آن است كه دلالت جملهء وصفيّه بر انتفاى حكم در صورت انتفاى وصف يعنى دلالتش بر مفهوم ، وقتى است كه موضوع در هر دو صورت وجود و عدم وجود وصف ، باقى باشد تا در صورت انتفاى وصف ، بحث شود آيا باز هم حكم براى موصوف در حالى كه وصف منتفى شده ثابت است يا خير ؟ « 3 »
هامش
( 1 ) - چنان كه محقّق نائينى در « فوائد الاصول 2 / 501 » و « اجود التقريرات 2 / 275 » آن را شرط دانسته ولى صاحب كفايه در « كفاية الاصول 1 / 320 » و شيخ در « مطارح الانظار / 184 » و صاحب فصول در « الفصول الغرويّة / 151 » محلّ نزاع را اعمّ از وصف معتمد بر موصوف و غير معتمد بر موصوف مىدانند .
( 2 ) - و مثل « الزّانى و الزّانية فاجلدوا كلّ واحد منهما مائة جلدة » و يا مثل « اكرم العالم » .
( 3 ) - به عبارت ديگر ، وصفى كه خودش موضوع حكم قرار گيرد ، با انتفايش در واقع ، موضوع منتفى