نهى قرار گرفته ، صرفا به منظور اشاره به معنون است نه اينكه عنوان بما هو هو متعلّق امر و نهى باشد ) .
كبرى : معنون ، امرى است كه واحد وجودا و ماهية .
نتيجه : پس متعلّق امر و نهى امرى است كه واحد وجودا و ماهية . لذا اجتماع امر و نهى در آن اجتماع ضدين است و با دليلى كه براى امكان اجتماع ذكر شد مشكلهى اجتماع ضدين بر طرف نمىشود .
قوله : « كما ظهر . . . » .
[ دليل دوّم بر امكان اجتماع ]
دليل بر امكان اجتماع : متعلّق امر و نهى ، ماهيت و طبيعت است ( امر به طبيعت صلوة و نهى به طبيعت غصب تعلق گرفته است ) و اين فرد موجود در خارج ( مجمع - صلوة موجود در دار غصبى ) مقدمهى وجود طبيعت مأموربها و طبيعت منهى عنها در خارج است . و لا اشكال كه در صورت مندوحه و عدم انحصار ، مقدمهى واجب حرام باشد ؛ چون بنابر عدم وجوب مقدمهى واجب ، مقدمه تنها حرام است و بنابر وجوب مقدمهى واجب ، مقدمهى وجوب توصلى دارد و اجتماع وجوب توصلى با حرام بلا اشكال است نظير سير به حجّ با ركوب بر دابّهى مغصوبه .
نتيجه : در مجمع يا اجتماع وجوب و حرمت نيست و يا اجتماعى است كه جايز است « 1 » .
جواب اول مصنف : فرد مقدمهى وجود طبيعت در خارج نيست بلكه عين طبيعت است در خارج .
جواب دوم مصنف : « 2 » با توجه به آنچه كه در جواب اول گفته شد ، اگر امر و نهى به طبيعت تعلق بگيرد معنايش اين است كه امر و نهى به فرد و مجمع تعلق گرفته است و چون مجمع امر واحد وجودا و ماهية ؛ پس در موضوع واحد اجتماع امر و نهى
هامش
( 1 ) - ر ك : قوانين ، ج 1 ، ص 140 - فوايد الاصول محقق نائينى ، ج 1 ، ص 419 .
( 2 ) - و لكنّ الظاهر بعد التدبّر التامّ انّ الوجه الثانى من تتمّات الوجه الاوّل و ليس هو وجها مستقلّا . . . ر ك : عنايه الاصول ، ج 2 ، ص 67 .