قوله : « رابعتها . . . » .
مقدمه : بدون شك در عالم خارج ، امور واقعى داراى اثر ، وجود دارد . ما از هريك از اين امور دو مفهوم انتزاع مىكنيم .
الف ) مفهوم مشترك : يعنى مفهومى كه بر همهى امور قابل حمل است . مفهوم مشترك همان وجود است .
ب ) مفهوم مختص : يعنى مفهومى كه بر همهى امور قابل حمل نيست بلكه اختصاصى است . مفهوم مختص همان ماهيت است . دربارهى اين امور واقعى دو نظريه وجود دارد :
1 ) نظريهى مشّائين : اين امور واقعى ، مصداق حقيقى و بالذّات وجود هستند .
معناى اصالة الوجود هم همين است . طبق اين نظريه ماهيت امر اعتبارى است .
يعنى امرى است كه ذهن آن را از وجود انتزاع مىكند .
2 ) نظريهى اشراقييّن : اين امور واقعى ، مصداق حقيقى و بالذات ماهيت هستند . معناى اصالة الماهية هم همين است . طبق اين نظريه وجود امر اعتبارى است . يعنى امرى است كه ذهن آن را از ماهيت انتزاع مىكند « 1 » . با حفظ اين مقدمه ، در اين امر چهارم دو توهم « 2 » ذكر و سپس ردّ مىشود .
توهم اول :
در مسألهى اجتماع امر و نهى ، امتناع اجتماع مبتنى بر اصالة الوجود و امكان اجتماع مبتنى بر اصالة الماهية است . با اين توضيح كه مجمع العنوانين واحد وجودا و متعدّد ماهيّة . و لذا بنابر اصالة الوجود و بنابر تعلق احكام به وجود ، اجتماع امر و نهى در مجمع بخاطر اجتماع ضدين محال است . اما بنابر اصالة الماهيّة و بنابر تعلق احكام به ماهيت ، اجتماع امر و نهى بخاطر عدم اجتماع ضدين ممكن است « 3 » .
جواب مصنف : وحدت هريك از وجود و ماهيت ، مستلزم وحدت ديگرى است . چنان كه تعدد هريك مستلزم تعدد ديگرى است ( چون وجود چيزى جز
هامش
( 1 ) - ر ك : نهاية الحكمة ، ص 9 .
( 2 ) - ر ك : فصول ، ص 125 .
( 3 ) - ر ك : محاضرات ، ج 4 ، ص 243 .